مشو و به وجدان و وجود آن بر اعتماد منماى و شادمانى و استظهار خويش را بر آن منه « 1 » و از سزاوار دريغ مدار و بذل برين جمع غنيمت شمار . خاصّيّت حصول آن همين دان . چه آن چيزى است سريع الزّوال . پس به سرعت و زودى به آن ذخيرهء آخرت بايد اندوخت و خاطر دوستان به دست بايد آورد و مدار محبّت بر آن نبايد نهاد و خود را و متعلّقان خود را خوش بايد داشت و آوازهء خويش بلند بايد گردانيد و صدقات جاريه و مثوبات اخرويّه حاصل بايد كرد تا نتيجهء آن تا ابد به صاحب آن رسد .
پس عاقل بايد كه در حصول عيش دايمى اخروى باشد و جمع آوردن اموال و اسباب دنيا را بىملاحظهء تحصيل مذكورات و بىوقوع خاطرجويى مردم شرفى نداند ، بلكه از جملهء نقصانهاى خويش داند .
مثنوى
سرشكسته نيست اين سر را مبند * يك دو روزك جهد كن باقى بخند
يك محالى جست كو دنيا بجست * نيكحالى جست كو عقبى بجست
مكرها در كسب دنيا باردست * فكرها در برگ عقبى واردست
مال را از بهر دين باشى حمول * نعم مال صالح خواندش رسول
هامش
( 1 ) - اصل : + مدار