تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
شنيدم كه سنگى در آنجا نهاد * ز خاكش برآورد و بر باد داد جوانمرد را زر بقايى نكرد * به يك دستش آمد به ديگر بخورد پدر را خبر شد همه شب نخفت * پسر بامدادان بخنديد و گفت زر از بهر خوردن بود اى پدر * ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر زر از سنگ خارا برون آورند * كه با دوستان و عزيزان خورند زر اندر كف مرد دنياپرست * هنوز اى برادر به سنگ اندرست به سنگ اجل ناگهش بشكنند * به آسودگى گنج قسمت كنند
حكما گفته‌اند چهار چيز را ثبات و بقا نباشد : سايهء ابر ، دوستى اشرار ، عشق زنان ، مال دنيا . و نسزد از خردمند كه به بسيارى مال شادى كند و به كمى آن غم خورد ، و بايد كه عزّت آن پيش او بسبب آن باشد كه سبب حصول خرد و موجب وصول ذخيرهء آخرت اندوختن و حاجت مردم برآوردن است . پس در ايّام غنا و هنگام وفور مال بىوفا كرم و سخا بر بىچيزان و