ادب ديگر
آنكه هرمهمّى كه به سخن خوش و تردّد و تواضع برآيد و راست شود چيز خود در آن ضايع مگردان و بدان كه آدمى بىچيز را در نظر مردم وقعى نباشد .
قطعه
مرد آزاده در ميان گروه * گرچه خوشخوى و زيرك و داناست
محترم آنگهى تواند بود * كه ازيشان به مالش استغناست
وان كه محتاج خلق شد خوارست * گرچه با علم بو على سيناست
بدان كه عامّهء مردم توانگران را دوست دارند بلا نفعى و درويشان را دشمن دارند بلا ضرّى .
شعر
اذا قل مال المرء قل شفيقه * و يعز منه اخ له و صدوقه
و اصبح مرفوضا لقلة ما له * و لو شرفت اعضاوه و عروقه
و لم يسمع منه الحديث جليسه * و هانت على كل الامور حقوقه