شيطانى است و قابليّت . . . « 1 » دو وصف در او حاصل . پس هرزمان كه از اوصاف شيطانى و بهيمى اجتناب نموده به صفات رحمانى ارتكاب نمود انسان اصطلاحى گشت . و اگرچه اين جماعت از غايت شرف و نهايت عزّت قليل الافراد و نايابند و محبوب حقيقى اين جماعت را دوست مىدارد و مىخواهد بهخلاف موصوفان صفات بهيمى كه ايشان را نمىخواهد و دوست نمىدارد .
شعر
دى شيخ با چراغ همىگشت گرد شهر * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مىنشود جستهايم ما * گفت آنكه يافت مىنشود آنم آرزوست
پس افراد انسان اگرچه به صورت مشابه يكديگرند ليكن بالاوصاف و بالمعنى فرق بسيارست ميان ايشان ، و اين تفاوت كه ميان افراد آدمى است ميان هيچكدام از انواع حيوان نيست . زيرا كه هرچند اسبى نيكمنظر و باهنر باشد قيمت او از قيمت صد اسب زيادت نباشد و ساير انواع حيوان هم برين منوال .
ليكن يك آدمى باشد كه از هزار آدمى به بود و اشرف از آن جماعت كثير . چنانچه گفتهاند شخص باشد كه هزار من جوهر داشته باشد و به جوى نيرزد و شخص باشد كه جوى نداشته باشد و به صد هزار من جوهر ارزد .
بيت
و لم ار امثال الرجال تفاوتا * لان المجد حتى عد الف بواحد
هامش
( 1 ) - يك كلمه سائيده و محو شده است .