پس اين جماعت اگرچه از يك جااند و آب از يك چشمه خوردهاند ليكن به حسب قابليّت محلّ آن مشروب منحل گشته و به آن صفات ظاهر شده .
مثنوى
هردو گون زنبور خوردند از محل * زان يكى شد نيش و زين ديگر عسل
هردو گون آهو گيا خوردند و آب * زين يكى سرگين شد و زان مشك ناب
هردو نى خوردند از يك آبخور * آن يكى خالى و اين پر از شكر
صد هزاران همچنين اشباه « 1 » بين * فرقشان هفتاد ساله راه بين
اين خورد گردد پليدى زو جدا * وان خورد گردد همه نور و صفا
اين خورد زايد همه بخل و حسد * وان خورد يابد همه عشق ابد
اين زمين پاك و آن شورست و بد * اين فرشته پاك « 2 » و آن ديوست و دد
هردو صورت گر به هم ماند رواست * آب تلخ و آب شيرين را صفاست
هامش
( 1 ) اصل : اشياء .
( 2 ) اصل : ناك .