تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥

مثنوى

سر و گردن مردم از مردمى است * و گرنه همه آدمى آدمى است نه هرآدمى سرفرازى كند * سر آن شد كه مردم‌نوازى كند دد و دام را شير از آنست شاه * كه مردم‌نوازست در صيدگاه جهان آن نباشد كه آرى به دست * به زنجير و قفلش كنى پاىبست جوانمرد پيوسته با كس بود * كسانش نباشد كه ناكس بود
پس فرق بسيارست ميان آدمى اصطلاحى و آدمى لغوى .

مثنوى

دو باشد مگس انگبين خانه را * فريبنده چون شمع پروانه را كند يك مگس مايهء خورد و خفت * به دزدى گرايد دگر در نهفت يكى زان مگس كانگبين‌گر بود * به از صد مگس كانگبين‌خور بود
بدان كه انسان من حيث هو انسان مجبول . . . « 1 » بر كسب صفات رحمانى و
هامش
( 1 ) - يك كلمه سائيده و محو شده است .
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 95 | ايرج افشار / شجاع