هرچند ورود اين حديث از قبيل اطلاق عامّ و ارادهء خاصّ است چه در شأن مالى كه فايدهاى و ثمرهاى به كسى عايد مىگردد استحسان و مدح واردست ، كما قال عليه السّلام : « نعم المال مال صالح . »
امّا ارباب غفلت و حرص اين گنج را رنج نام كردهاند و از آن مجتنب ، و آن زحمت را رحمت تصوّر نموده و به آن مشتغل .
مثنوى
از قناعت كى تو جان افروختى * از قناعتها تو نام آموختى
گفت پيغمبر قناعت چيست گنج * گنج را تو وانمىدانى ز رنج
پس گنج قناعت را به كنج دنيا مبدّل مساز و اين جوهر نفيس را به آن بهاى خسيس مفروش ، « بع الدنيا بالعافية تربح . »
بيت
هر آنكه گنج قناعت به كنج دنيا داد * فروخت يوسف مصرى به كمترين ثمنى
بدان كه از روى لغت تمام بنى آدم و جميع انسان را آدمى گويند . ليكن به اصطلاح آدميان بسيارى از ايشان انسان نباشد و انسانيّت بعد از تحصيل رضاى حضرت حق جلّ و علا اشتغال بر مردمى و مردمنوازى و ارتكاب بر مروّت و خاطرجويى عباد اللّه و بهدست آوردن معتقدان و دوستان است .
پس هركه را انسانيّت نيست آدمى و انسان نباشد . فرق ميان اين جنس و ساير حيوانات به اين صفات [ است ] .