پس در دنيا بىراحت و نفس او در زحمت و حرص او مانع اندوختن ذخيرهء آخرت ، و برين تقدير افلاس حريص بهتر از غناى او و راحت او بضرورت درين صورت و مصلحت درين معنى ، چه مفلس قنوع آسودهتر از غنى حريص .
مثنوى
كيسه برانند درين رهگذر * هركه تهى كيسهتر آسودهتر
محتشمى دردسرى مىپذير * ورنه برو دامن افلاس گير
كوسهء كمريش كه دل داشت تنگ * ريشكشان ديد دو كس را بجنگ
گفت رخم گرچه ريائىوش است * فارغم از ريشكشى ، هم خوش است
مصلحت كار در آن ديدهاند * كز خر تو بار تو برچيدهاند
تا تو چو عيسى به در دل رسى * بىخر و بىبار به منزل رسى
بدان كه گنج حقيقى كنج قناعت است ، كما قال النّبى عليه السّلام :
« القناعة كنز لا يفنى » . و مشقّت و پريشانى يقينى طلب مال دنيا ، كما قال عليه السّلام :
« طالب المال . فى المشقّة و الوبال . »