كند مرد را نفس امّاره خوار * اگر هوشمندى عزيزش مدار
مثل
حريص اگر جهانى دارد گرسنه است ، و قانع اگر نانى دارد سير .
بيت
رودهء شخص به يك نان تهى گردد سير * نعمت روى زمين پر نكند ديدهء تنگ
« عين الحريص لا يسدّها الّا التّراب . »
پس حرص را در دل جاى مده تا خوار و محروم نگردى و قنوع و خرسند باش تا عزيز باشى . چه حريص هميشه محروم باشد از شومى حرص ، كما قيل :
« الحرص شوم و الحريص محروم » ، و قنوع پيوسته عزيز .
قطعه
دلا زين حرص مردم خوار بگذر * كه خود را نزد مردم خوار يا بى
سنان صبر در چشم طمع كش * كزين دونان دو نان دشوار يا بى
بدان كه جمع مال و حصول عنا از براى راحت نفس و عمر خويش به خوشى گذرانيدن و ذخيرهء آخرت اندوختن و حاجت مردم برآوردن است ، و وقوع اين معنى زمانى متصوّر كه شخص حريص نباشد . زيرا كه حريص را چندانكه مال زيادت شود حرص زيادت گردد و پيوسته به مشقّت جمع مال گرفتار بود .