در بخشش و در تواضع افزاى * شايد كه دهد خداى توفيق
و فرق ميان عجب و كبر آنكه معجب با نفس خود دروغ مىگويد به گمانى كه به او دارد . و متكبّر با ديگران ، و اگرچه از آن گمان خالى نبود .
امّا خرج به اندازهء دخل كن تا نياز در تو راه نيابد . چه نياز نه در خانهء درويشان بود بلكه در خانه [ اى ] باشد كه چون درمى دخل بود درمى و حبّهاى خرج باشد ، و بىنيازى در آن خانه كه به عكس اين صورت بود .
به آنچه دارى قانع باش و حريص مباش كه قناعت دوم توانگريست .
حكايت
سايلى گفت اى منعمان اگر شما را انصاف بودى و ما را قناعت رسم سؤال از جهان برخاستى .
مثنوى
توانگر شود هركه خرسند گشت * گل نوبهارش برومند گشت
قناعت كن اى نفس بر اندكى * كه سلطان و درويش بينى يكى
مرو در پى هرچه دل خواهدت * كه تمكين او نور جان كاهدت
اگر هرچه باشد مرادت خورى * ز مردم بسى نامرادى برى