در آن كوش تا با تو ماند مقيم * كه هرچه از تو ماند دريغ است و بيم
كند خواجه در بستر جانگداز * يكى دست كوتاه و ديگر دراز
در آن دم ترا مىنمايد به دست * كه دهشت زبانش ز گفتن ببست
كه دستى به جود و كرم كن دراز * دگر دست كوته كن از حرص و آز
كنونت كه دست است كارى بكن * دگر كى برآرى تو دست از كفن
بيايد بسى ماه و پروين و هور * كه سر برندارى ز بالين گور
پس نوعى كن كه به هروجه كه باشد از جملهء كريمان گردى و ممكن كه به اندك سخائى و ادنى مروّتى از زمرهء اين طايفه شوى .
حكايت
بزرگى از اهل دنيا از يكى از اكابر دين التماس وصيّت وردى نمود كه بسبب مداومت آن و به جهت اشتغال بر آن از جملهء عابدان و از زمرهء مرتاضان و متوكلان گردد . آن بزرگ دين گفت از عبادت اين ورد التزام كن كه چون مؤذّن اذان كند و بانگ نماز گويد به جواب او مشغول باشى چنانچه طريق سنّت باشد و تا آخر به هيچ مشغول نگردى الّا بعد از دعائى كه سنّت است تا ازجمله عابدان باشى .