و مشقّت به اميد تنآسانى و زحمت براى حصول راحت بكش و نفس خويش را به اين معنى تسكين نما .
بيت
هر آن كارى كه آغازش بود سخت * سرانجامش به نيكى آورد بخت
مثل
كوشا باش تا آبدان گردى ( ؟ ) . فروتن باش تا بسيار دوست باشى . خرسند باش تا توانگر شوى . آنچه به رنج به دست آيد از كاهلى و غفلت ضايع كردن نه از خرد باشد و هنگام تنگدستى و نياز پشيمانى و تأسّف سود ندارد . ولى چون رنج خود برى بكوش تا برش خود خورى و عوض آن رنجها راحتى بيابى .
چه چون نفس نفيس نياسايد صاحب آن نفس ظالم و كاسب آن مال خاسر باشد .
شرط ديگر
آنكه از جهت عدم قلّت و فوت آن سختى مكش و مشقّت بر جان شريف خويش منه و خود را تنگ عيش مگردان و چيز از سزاوار دريغ مدار .
چه مقصود از جمع مال رعايت خواطر مردم نمودن و آوازهء خويش بلند گردانيدن است ، و الا ما يحتاج و محتاج اليه شخص پيداست كه چه مقدارست و چه تواند بود .
مثنوى
رها كن غم كه دنيا غم نيرزد * مكش سختى كه سختى هم نيرزد