مدار و به بذل اندكى از آن داخل اسخيا و ارباب مروّت گرد و عمر خويش را حاصلى به ازين مدان . و بخور و بخوران تا از جملهء اسخيا باشى .
قطعه
من شنيدم كه از ره شفقت * پدرى پير گفت با پسرى
كه ترا ناگه ار به دست افتد * ز اقتضاى زمانه سيم و زرى
بشنو از طوطى خرد سخنى * روح را در مذاق چون شكرى
هم بخور هم به دوستان بخوران * از نهال سعادتت ثمرى
حيفم آيد كه حاصل همه عمر * بگذارى كه تا برد دگرى
طريق معاش و طور انتعاش در حالت عنا اگر جوانى بر منوال مذكور و اگر پيرى به همين طريق متوطّن شو و به تحصيل خيرات و اساس بقاع الخير و عقار و املاك بر آن بقاع براى انتفاع وقف نمودن و به احداث صدقات جاريه مشغول باش و نوعى كن كه آن بقاع در زمان حيات « 1 » تو جارى و منتفع گردد . چه مقصود از جمع مال حصول اينهاست و آنچه سبب آوازه و بقا [ ى ] نام تو مىگردد .
هامش
( 1 ) - اصل : حيوة .