حكما گفتهاند به دشمنان رها كردن بهتر كه از دوستان خواستن . نگاه داشتن به كه به نياز جستن . و اگرچه مايه اندك بود نگاه داشتن واجب دان .
چه هركه اندك نگاه نتواند داشت حافظ بسيار نيز نتواند بود .
زيانكار مباش چه ثمرهء آن نيازمنديست و ثمرهء نيازمندى خوارى .
و كار خويش بر كار غير مقدّم دان . ليكن در اتمام مهام دوستان و مردمان تقصير مكن و ساعى باش .
مثنوى
كوش تا خلق را به كار آيى * تا به خدمت جهان بيارايى
چون گل آن به كه بوى خوش دارى * تا در آفاق خوى خوش دارى
نهشنيدى كه آن حكيم چه گفت * خواب خوش ديد هركه شب خوش خفت
و از كاهل ننگ دار . چه كاهل برادر بدبخت « 1 » است . رنجبردار باش از آنكه چيزى به زحمت به دست مىآيد و حاصل مىگردد ، و همچنانچه به رنج و زحمت فراآيد و جمع شود از كاهل « 2 » برود و ضايع شود .
مثل
رنجبردار برخوردار باشد .
بيت
به سستى نيابد كسى كام دل * ز رنج تن افزايد آرام دل
هامش
( 1 ) - اصل : بدبختى .
( 2 ) - كذا ، شايد : كاهلى .