غرضها را حصار آنجا گشايند * كليد آنجاست كار آنجا گشايند
در آن ساعت بود خود نشر جانها * گل تسبيح رويد بر زبانها
زبان هركه باشد او برومند * شود گويا به تسبيح خداوند
و از توكّل آنكه اكل تو بىشريك واقع نگردد و تنها چيزى نخورى تا از جملهء متوكّلان باشى .
مثنوى
بداند هركه باتدبير باشد * كه تنها خوار تنها مير باشد
مخور تنها اگر خود آب جويست * كه تنهاخور چو دريا تلخرويست
ببين قارون چه ديد از گنج دنيا * نيرزد گنج دنيا رنج دنيا
برنج آيد بدست اين خود سليم است * چو از دستت رود غبنى عظيم است
چو آيد رنج باشد ، چون رود رنج * تهىدستى شرف دارد برين گنج
پس چيزى كه حصول آن به زحمت تحصيل آن نيرزد از سزاوار دريغ