اكنون مشخّص است كه همزهء استفهام براى قطع است و همزهء الف لام تعريف جهت وصل . اگر همزهء وصل را اينجا مىاندازند ، همزهء استفهام حال ابتدا جهت اشتراك در فتح به وى مشتبه مىشود . بنابر اين بعد از استفهام ، عوض همزه كه هميشه در درج كلام ساقط مىگشت ، جهت دفع التباس مدّى در آوردند ، پس در قسم مدّ لازم داخل باشد . و نوعى ديگر جايز داشتهاند آنكه ما بعد استفهام را تسهيل كنند ، به اين هم فرق حاصل است . و اين دو وجه در كتب اهل اين فنّ منقول است . امّا اوّل را ترجيح دادند ، و همين دو وجه مسطور است در الفيهء ابن مالك ، كه در فنون ، امام اهل زمان خود بود ، خصوصا در عربيت .
دويم : در مثل : « افترى » و « اصطفى » همزهء وصل و مدّ مشروح با تسهيل بعد از استفهام در اين مثالين نمىباشد ، زيرا كه همزه محذوفه اينجا كسره داشت ، بنابر اين التباس نبود ، به خلاف آنجا .
سيم : ابتدا به همزه در فعل امر از باب افعال معلوم شد . و امّا از ثلاثى مجرد نظر به عين فعل كرده ، اگر مضموم است ابتدا به ضمه هميشه ، نحو :
انظرونا نقتبس من نوركم
« 1 » ،
انظر كيف فضلنا
« 2 » و امثال اين . و اگر مفتوح است يا مكسور ابتدا به كسر همزه هميشه مثلا « اضرب » در
ان اضرب بعصاك
« 3 » ، « افعل » و
يا أبت افعل
« 4 » و در قسم ثانى و ثالث از ثلاثى مزيد و در رباعى مزيد اينجا اينچنين است به طريقى كه اوّل فعل ماضى است ، مثلا : « انطلقوا ، اتّبع ملّة ابراهيم ، استغفر لهم » تا آخر امثله . و پوشيده نماند كه همزه در ثلاثى مجرّد مقابل فاء فعل ، از همزات قطع است ، نحو : « أخذ ، فأخذتهم » ، و همچنين مطلقا همزه متكلّم كه در مضارع است ، احدى زوايد اربعه ، نحو :
« أعلم ، أرى ، أستجب » ، و غير ذلك .
چهارم : « امشوا » در « أن امشوا » ابتدا به كسر همزه است ، چون در اصل « امشيوا » بوده [ است ، بنابر تعليل صرفى ياء محذوف شده ، شين مضموم گشت . شين فعل حقيقتا ثالث فعل نيست .
هامش
( 1 ) حديد / 13 .
( 2 ) اسراء / 21 .
( 3 ) اعراف / 160 .
( 4 ) صافّات / 102 .