چهارم : حرف ندا به منادى موصول است ، مثل : « يبنى آدم ، يبنى ، يبنىّ ، و يأيّها ، يا ءدم » ، ايضا مثل : « ء أنتم » .
پنجم : « فنعمّا » ايضا در بقره ، « نعمّا » در نساء ، « مهما » در اعراف ، « ربّما » در حجر ، « يومئذ » هر جا باشد .
ششم : ضمير متّصل غايب و مخاطب و متكلّم در اسم و فعل و حرف به هم پيوسته است ، نحو : « مشربهم و قاتلهم و لهم و مناسككم و ما سلككم و أنلزمكموها و بكم و إنّنى و هدانى و ربّى » و در
ان يمل هو
« 1 » كه ضمير منفصل است از فعل جدا مرسوم است و بدين قياس .
حاصل ، بر « ال » تعريف وقف كردن و ابتدا به ما بعد جايز نيست ، كه حكم يك كلمه دارد ، و همچنين فعل را از ضمير جدا ساختن و وقف بر هاء تنبيه و حرف ندا . و در بواقى بدين طريق است . و بعضى جهّال گاه است كه كلمه را تبعيض مىكنند كه در وحده لفظا و رسما خلاف هست . نعوذ باللّه من ذلك .
باب شانزدهم در بيان همزات وصل و قطع
بدان كه همزهء وصل آنكه در درج كلام محذوف است ، و همزهء قطع آنكه هميشه ثابت مىشود ، و هر يكى از اين هر دو در اسم و در فعل مىباشد . امّا همزهء وصل در حرف كمياب است و آنچه همزهء وصل بوده در قرآن هشت جا از اسماء واقع است :
اوّل : « ابن » يعنى پسر ، مثلا قوله تعالى
عيسى ابن
« 2 »
مريم
« 3 » .
دويم : « ابنت » مؤنّث يعنى دختر ، مثلا :
و مريم ابنت عمران
« 4 » .
سيم : « اثنان » به معنى دو ، تثنيه واحد مذكر است ، مثلا :
حين الوصية اثنان
« 5 » .
چهارم : « اثنتان » مؤنّث است ، تثنيهء واحده ، مثلا :
فإن كانتا اثنتين
« 6 » .
هامش
( 1 ) بقره / 282 .
( 2 ) س : بن .
( 3 ) بقره / 87 .
( 4 ) تحريم / 12 .
( 5 ) مائده / 106 .
( 6 ) نساء / 176 .