دويم : آنكه در اجزاء و احزاب و ارباع و انصاف و اعشار و اخماس مثلا ، گفتن بسمله سنّت است به اتّفاق . امّا در برائت بيشتر بر ايناند كه عدم بسمله در آيات وى اولى است ، چون در اوّل سوره مقصود است ، با وجود آنكه در غير اوّل سوره بر گناه مترتب نمىشود .
سيم : ميان آخر انفال و اوّل برائت نظر به وصل و قطع دو وجه حاصل است ، چون بسمله در ميانه نيست . و وجه سيم سكت است از هر كه دارد .
چهارم : سكت آنقدر است كه [ بين ] دو سوره فاصله متحقّق شود و اشعار به آخر شدن اوّلى و شروع در دويم ، و تعيين كردند كه در وى نفس نمىيابد كشيد ، به خلاف وقف كه وقت نفس كشيدن است ، و اين در قطع مذكور در وجوه سابقه رواست . غرض سكت حدّ وسط است ميان وصل و قطع .
پنجم : در وانمودن وصل ميان اثبات و حذف بسمله هيچ فرقى نيست . غايتش وصل با اثبات بسمله در مقابله قطع ملحوظ است . و اين لغوى است در اصطلاح معمول و با حذف در مقابله سكت است و اين اصطلاح است .
ششم : اوّل هر سوره از فاتحه تا خاتمه به غير از آنكه مستثنى شد ، به اضافهء استعاذه چهار وجه رواست : اوّل : وصل استعاذه به بسمله و بسمله را به حمد . دويم : قطع همه .
سيم : وصل استعاذه به بسمله فقط . چهارم : وصل بسمله فقط به الحمد .
و در حال وجود بسمله ميان اجزاء و احزاب و بواقى مذكوره ، همين حكم است ولى بسمله دو وجه است .
خاتمه در ذكر اسماء قرّاء عشره و روات ايشان
هر قارى دو شاگرد دارد :
اوّل : نافع بن عبد الرحمن مدنى ، عيسى كه قالون لقب اوست و عثمان كه ورش لقب اوست . از هر دو بىواسطه پيش نافع خواندهاند .