خصوصا فاتحه كه در اينجا اجماع حاصل است به خلاف بواقى ، زيرا كه اصحاب وصل و سكت ميان هر دو سوره بسمله را مىاندازند ، مثل نافع از روايت ورش به طريق ازرق .
در جمله سه وجه كه دارد ، يعنى اثبات بسمله سيم وجه است و مثل ابو عمرو و ابن عامر بكلاهما « 1 » بىبسمله از شاطبيه و تيسير ، و با « 2 » بسمله از نشر و تقريب و طيّبه و يعقوب ، كه هر سه وجه را دارد . و حمزه را وصل است فقط ، پس قرآن در اين حالت نزد او گويا حكم يك سورت است ، هر گاه به سورهء سابقه سورهء لاحقه را پيوسته كند ، نه كه از ميان به اوّل هر سوره ابتدا كند بسمله را اندازد ، كه اين جايز نيست به اجماع ، و بنابر اين حكم وصل و سكت بر طرف است . و خلف كه دهم قرّاء است با حمزه موافق است . و سكت را نيز دو روايت كردند ، و اين تفصيلات در جاى خود مبسوط و مشروح است .
القصّه ملخّص شد آنكه چون فاتحه به سورهء ديگر مسبوق نيست ، اثبات بسمله اوّل او همه حال حتم است و لازم . و ببايد « 3 » دانستن كه به اعتبار وصل و قطع ميان هر دو سوره به حسب حصر عقلى به چهار وجه متصوّر است ، سه جائز و يكى ممنوع :
[ اوّل : ] بريدن آخر سوره اوّلى و بسمله را هم از اوّل سورهء دويم .
[ دويم : ] « 4 » بريدن آخر سوره اوّلى ] « 5 » و پيوستن بسمله به اوّل سورهء دويم ، و اين بهترين وجوه است ، زيرا كه سورهء اوّلى آخر شد و بسمله از جمله سورهء دويم است . عكس اين امّا روا نيست ، زيرا كه مبادا سامع را به خاطر رسد آنكه بسمله از تتمّهء سوره است .
تنبيهات اوّل : بر نبودن بسمله اوّل برائت اجماع حاصل است . چون در ساعت غضب و جنگ و بيزارى نسبت به مشركين و كفار فرود آمد ، به سبب عهد شكستنشان با مسلمانان « 6 » ، و بسمله آيهء رحمت ، و امّا اكنون عدم نزولش به حال ايشان انسب بود .
هامش
( 1 ) د : بكلهما .
( 2 ) د : باء .
( 3 ) د : بيايد .
( 4 ) د : + پيوستن .
( 5 ) متن بين دو قلّاب از نسخهء « د » نقل شد ، در نسخهء « س » اين قسمت افتاده است .
( 6 ) س : مسلمان .