و كافى آنكه به ما بعد تعلّق داشته باشد از روى معنى فقط ، خواه آيه به اتمام رسيده يا نه . مثال اوّل نحو :
و مما رزقناهم ينفقون
« 1 » آخر آيت است و به حسب معنى به ما بعد متعلّق است ، كه اوّل آيه ديگر است
و الذين يؤمنون بما أنزل إليك
« 2 » و اين تتمّهء كلام است در صفت ماقبل . و ثانى نحو :
و ما أنزل من قبلك
« 3 » وسط آيه باز تعلّق مذكور به حال خود است كه بعد از اين
و بالآخرة هم يوقنون
« 4 » تمام صفت موصوف ماقبل حاصل ، از
الذين يؤمنون بالغيب
تا
المفلحون
« 5 » همه صفت
للمتقين
است .
و حسن آنكه در سرهاى آيات است . گفتهاند : اگر چه به ما بعد لفظا و معنى هر دو تعلّق داشته باشد ، چون سنّت به اين وارد است و سليقهء مستقيمه وى را مىيابد كه وقف بر سرهاى آيات ، نظم قرآنى را رونق ديگر مىنمايد ، نحو :
فسئلوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون
« 6 » آيه به سر رسيده به آيهء
بالبينات و الزبر
« 7 » كه بعد از وى است ، از رهگذر لفظ و معنى هر دو تعلّق دارد . و از اين قبيل است :
قيل ادخل الجنة قال يا ليت قومى يعلمون
« 8 » آيه تمام شد و همان تعلّق مذكور به آيه كه در عقب است
بما غفر لى ربى و جعلنى من المكرمين
« 9 » و همچنين .
و قبيح ، آنكه به ما بعد لفظا و معنى هر دو تعلّق مىدارد ، امّا در غير رؤس آيات ، مثلا « بسم » در « بسم اللّه » ، يعنى وقف بر مضاف است و ترك مضاف اليه ، و اين چنين
ملك يوم الدين
. يا بر حرف شرط بىمشروط ، يا بر مشروط با ترك جواب شرط ، مثلا :
و إن تصلحوا و تتقوا فإن الله كان غفورا رحيما
« 10 » . يا بر فعل و فاعل بىمفعول در مثل :
إتبعوا ما أنزل إليكم من ربكم و لا تتبعوا من دونه أولياء
« 11 » ديگر اگر بر « و لا تتّبعوا » مثلا وقف شود ، سامع را توهّم تناقض مىشود . يا جملهء فعل و فاعل و مفعول گذشته ، متعلّق گفته نشود ، مثلا :
و بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات أن لهم جنات
« 12 » و مثل :
و بشر الذين كفروا به عذاب أليم
« 13 » كه سامع را محلّ اشتباه و انكار است ، و قس على
هامش
( 1 ) بقره / 3 .
( 2 ) بقره / 4 .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان .
( 5 ) بقره / 5 .
( 6 ) نحل / 43 .
( 7 ) نحل / 44 .
( 8 ) يس 26 .
( 9 ) يس / 27 .
( 10 ) نساء / 129 .
( 11 ) اعراف / 3 .
( 12 ) بقره / 25 .
( 13 ) توبه / 3 .