طرق نقل كرد ، و اين در شاطبيه و تيسير نيست . باز شيخ مشار اليه گفت : در حالت روم ادغام متحقّق نمىشود . و اين ظاهر است به واسطهء آنكه شرط ادغام سكون نون اوّل است ، و روم منافى سكون است . از اين جهت ادغام صورت تام نمىبندد .
اما اشمام ، بلا كلام واضح است ، و در آخر بحث ترجيح اشمام و روم داد ، با وجود آنكه صحّت روم ثابت است . بلكه در عبارت شاطبيه ترجيح روم مستفاد است .
شانزدهم : روم ، مصدر « رام يروم » ، مثل قول ، مصدر « قال يقول » . و معنى روم در اصل لغت طلب است يعنى خواستن ، و به حسب اصطلاح مذكور شد . و تطبيق لغوى و اصطلاح آن است كه خواستن وانمودن بعض حركت جهت تخفيف .
و اشمام مصدر « اشمّ يشمّ » در كلام عرب واقع شده . « اشممته ريحا » يعنى بوى به مشام او رسانيدم . و چون از اشارت يك بوى رفع و ضمّ مىآيد ، بنابر آنچه مقرّر شد آنكه ضمّه اخت واو است و مخرج او شفتين ، اين وجه ملحوظ بود .
باب سيزدهم در ذكر وقف و ابتداء
و در اين باب دو بحث است :
اوّل : در بيان اقسام وقف . و شيخ جزرى وى را به چهار عدد تقسيم نمود : تامّ و كافى و حسن و قبيح .
تامّ آنكه به ما بعد تعلّق ندارد ، نه به حسب لفظ و نه از روى معنى ، خواه آيه به سر آمده باشد يا نه . مثال اوّل نحو : « المفلحون » آخر آيت است در قوله - عزّ و جلّ - :
و أولئك هم المفلحون
« 1 » اكنون سخن لفظا و معنى تمام است . و بعد از اين
إن الذين كفروا
اوّل آيهء ديگر است و سخن ديگر مستأنف . و مثال ثانى نحو :
لتكبروا الله على ما هديكم
« 2 » كلام به حسب لفظ و معنى تمام شده در وسط آيت است . بعد از اين
و بشر المحسنين
آخر است ، و بدين پيروى مىبايد نمود .
هامش
( 1 ) بقره / 5 .
( 2 ) حج / 37 .