متحرّك است ، نحو :
على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة
« 1 » . در قراءت ابن كثير و موافقان او در اين هم آن منع مىرود و صاحب تيسير به اين تصريح نمود و به همين دليل تعليل كرد ، كه حركت جهت اشباع عارض گشت .
پنجم : در هاء ضمير ميان قرّاء اختلاف است : بعضى منع روم و اشمام كردند ، هر گاه ما قبل وى ضمّه باشد ، نحو : « و أمره ، فأجره » ، يا اخت او نحو : « و ما قتلوه و ما صلبوه ، و ليرضوه » ، يا كسره يا اخت او نحو : « ترزقانه ، بتأويله ، بنيه ، فعليه » . پس در مثل : « لتبيّننّه ، و لا تكتمونه ، اصطفيناه ، فحملته ، و من يفعله ، يعذّبه ، منه ، عنه » ، و امثال اينها دخول هر دو رواست ، و بعضى در همه حال تجويز نمودند . اين مفهوم عبارت شاطبيه است و شيخ جزرى تقويت سخن اوّل نمود و نقل كرد كه بعضى در هاء ضمير منع مطلق كردند .
ششم : آخر كلمهاى كه تنوين دارد « 2 » دو قسم است : يا هاء تأنيث است يا نه . اكنون در « 3 » قسم اوّل وقف به حذف تنوين است در رفع و نصب و جرّ ، مثلا : « منكم خافية ، ما اتّخذ صاحبة ، على فترة » . و اگر به حسب رسم تاء دراز باشد ، مثلا : « على بيّنت « 4 » ، من ثمرت « 5 » » روش آنها كه اتباع رسم مىكنند همين است . و در قسم ثانى حذف تنوين در رفع و جر است مثلا : « كان رجال ، يعوذون برجال » . و در نصب تنوين به الف مبدّل مىشود نحو :
« فراشا » و « بناء » و بدين قياس .
هفتم : اشمام را در غير وقف سه قسم ديگر است : يكى از رهگذر آنكه ضمّ شفتين است ، در اين باب داخل است ، امّا وسط كلمه بوده ، يك جا در يوسف واقع است : « لا تأمنّا » ؛ با وجود لاء نافيه بر ادغامش اجماع كردند . غايتش آنكه جميع قرّاء را در اين كلمه اشمام نيست چون آخر فعل مرفوع بوده است . و امّا دو قسم ديگر يكى خلط حرف به حرف است ، مثلا صاد « الصّراط » و « صراط » همه جا و حمزه صاد را به زاء اشمام مىكند . اكنون به زاى مفخّمه مىماند و مثل : « أصدق ، يصدقون ، يصدر » . در قراءت حمزه و كسائى و خلف و ورش « 6 » به همين طريق . ديگر خلط حركت به حركت ، و اين
هامش
( 1 ) بقره / 7 .
( 2 ) س : دار .
( 3 ) س : دو .
( 4 ) س : بيّنة .
( 5 ) س : ثمرة .
( 6 ) س : روس .