متحرّك است ، احتراز است از ساكن در حالين . و آن سكون يا جهت بناء است ، خواه در اسم نحو « من » ، يا در فعل ، نحو : « كانت ، فاضرب » ، يا حرف ، نحو : « لقد » ، يا جهت جزم نحو : « ألم تعلم ، و لم يجعل ، لينفق ، و لا تحنث ، و إن تجهر » ، و امثال اينها . اكنون اين سكون در حالين لازم است الّا در وصل ، جهت التقاء ساكنين ، مثلا : « فمن اضطرّ ، قالت الأعراب ، و رتّل القرآن ، قد اقترب ، لم يجعل اللّه ، و لمّا يدخل الإيمان » ، و بدين قياس تا آخر امثله .
و نكتهاى جهت اين ضابط گفتند آنكه ، حركت را به اوّل كلمه دادند ، كه ابتداء به ساكن متعذّر است ، و سكون را به آخر در وقف جهت خفّت ، چون وقف وقت نفس كشيدن و گاه فراغت است . اكنون حركت كه ضدّ سكون است از آن ابتداء ضدّ وقف و سكون ضدّ حركت از وقف ضدّ ابتداء است . و معنى وقف در اصل لغت ترك است . بنابر حصول ترك حركت اين نام مناسب مقام بود .
و حاصل كلام ، وقف بر آخر به شرط مذكور سه نوع است :
اوّل : اسكان خالص ، يعنى آنكه به روم و اشمام مخلوط نيست . و اين اصل انواع است در جميع حركات . و شرح روم و اشمام به تفصيل مذكور مىشود .
دويم : روم ، و به چند تعريفش آراستند :
اوّل گفتند : « الروم هو الإتيان ببعض الحركة فى الوقف » ، يعنى روم آن است كه بعض حركت وانموده شود حال وقف كه بودن حركت تامّه ممنوع است .
دويم گفتند : « الروم أن تسمع المحرّكة حالة الوقف كلّ قريب منك بصوت ضعيف » ، يعنى روم آن است كه بشنوانى حرف حركتدار را حالت وقف ، به هر كه از تو نزديك باشد به آواز پست . و بعضى قيد « تحقيقا أو تقديرا » اضافه كردند . لفظ اوّل جهت صحيح السمع « 1 » ، يعنى شنوا ، و دويم جهت اصمّ ، يعنى كر . و قيد حرف به حركتدار ، احتراز است از ساكن مذكور به سبب جزم يا بناء ، كه نه روم دارد در وقف و نه اشمام . و قيد به هر كه نزديك باشد ظاهر است ، چون حركت تامّه نيست ، جهت ضعف وى آنكه دور تر است نمىشنود .
هامش
( 1 ) س : صحيح الشمس .