تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان ( مجموعه 17 رساله در علوم قرآن وروايى ) ( فارسى ) — صفحة مراديه 155

مساهمون:

صمراديه ١٥٥
مناسبت ضمّ شفتين براى نصب و فتح . دويم : از سوق كلام معلوم شد آنكه روم و اشمام در متحرّك نظر دارند و در ساكن به هيچ حال مجال ندارند . و هر گاه كه وى در وصل جهت التقاى ساكنين متحرّك شود ، به همان حال اصلى خود است ، زيرا كه اين حركت عارض شد و حركت اصليه در روم و اشمام مىرود ، نه عارضيه . خواه اين حركت كسره باشد ، آنچنانكه در امثلهء مذكوره گذشت بنابر قاعدهء اهل صرف كه : « الساكن إذا حرّك حرّك بالكسر » ، يا ضمّه ، جهت اتباع ثالث فعل نحو : « فمن اضطرّ ، قالت اخرج ، قل ادعوا ، أو ادّعوا » ، در قرائت اكثر قرّاء . و خواه تحرّك اين ساكن از براى درج همزه وصل است به عنوانى كه در اين امثله است ، يا از براى نقل حركت همزهء قطع به ساكنى كه قبل از وى است ، و حذف وى تخفيفا ، نحو : « قد أفلح ، فإن أحصرتم ، و انظر إلىّ » ، در قراءت ابو جعفر بكماله در حالين ، و حمزه ايضا در وقف ، و روايت ورش از هر دو طريق مطلقا . سيم : هر يك از روم و اشمام ممنوع است در تاء تأنيث ، آنكه به حسب رسم خط گرد نوشته‌اند و وقف بر وى به هاء است اجماعا ، به واسطهء آنكه اين به منزلهء الف ساكنه كه علامت مؤنّث است ، و الف ساكنه قبول حركت ندارد . امّا آنكه به حسب رسم تاء دراز نوشته شد نزد آنها كه اتباع رسم مىكنند دخول روم و اشمام در وى رواست ، چون تاء محضه است در وقف و وصل . و آنها به اصل لغت متمسّك مىشوند ، كه هر تاء تأنيث در وقف به هاء مىگردد ، ابن كثير است و كسائى و ابو عمرو و يعقوب نزد ايشان حكم هر دو يكى بوده روا نيست . چهارم : ميم جمع را نيز از روم و اشمام منع كردند ، غايب و مخاطب ، نحو : « عليهم ، إليهم ، عليكم ، إليكم » ، و امثالها . اگر خود ساكن است ظاهر است كه مبنى است و عدم جواز روم و اشمام در وى مذكور شد . و اگر متحرّك است در وصل يا از براى التقاء ساكنين خواهد بود . مثلا « بهم الأنساب ، عليهم القتال ، بكم الدّوائر ، عليكم القتال » ، و اين حركت عارضيه معتدّ بها نيست ، آنچنانكه شرح نموديم . يا جهت اشباع كه ما بعد او
گنجينه بهارستان ( مجموعه 17 رساله در علوم قرآن وروايى ) ( فارسى ) — صفحة مراديه 155 | سيد مهدي جهرمي