اكتساب ضمّ نشود ، و سيم را توالى چهار حركت نمايد .
اين امثلهء حروف هجاء به ترتيب آيات قرآنى از اوّل فاتحه واقع شد . به غير از الف و واو و ياء ، چون قوّت ما عداى اين هر سه بيشتر است ، و مبالغه بر ملاحظهء سكون اين سه به عنوانى كه در بواقى گذشت ضرورى نيست . مثلا : « أتاكم ، يوقنون ، سينين » ، و در مدّبر او هم « عليهم » « 1 » . در لين اما الف قبول حركت ندارد ضرورتا ، و اما واو و ياء در مدّ غالبا سليقهء هر كه باشد اگر به خودى خود بگذارد ميل به غير سكون نمىكند ، و در لين نادر سليقهاى است كه مخالف باشد . و مشابهات امثلهء مذكوره در قرآن مجيد بسيار است ، تتبّع نموده و بر آنها قياس مىبايد كرد .
و در اين باب اگر چه به محافظت تمام بر سكون لام در قطار باقى حروف اشارت رفت . امّا يك كلمه بخصوصها مذكور مىشود كه وقوع خطا در وى ، بعض خواصّ را و اكثر عوام ، عام است ، مثلا : « نزّلنا ، و ظلّلنا ، ثمّ أرسلنا ، فزيّلنا » ، و امثال اينها تصفيهء لام ساكنه و تخليص وى از نون ضمّ ناگزير است ، زيرا كه عدم رعايت اين مضمون ، لام به نون منقلب مىسازد . اكنون « زيّنّا » كه او را « زيّن » واحد غايب است و « زيّلنا » را « زيّل » ، به هم ملتبس مىشوند . و همچنين « أرسلنا » را ، « أرسل » هر گاه به ادغام خوانده شود ، آن واحد « ارسن » و تغيير معنى مىشود . و خواندن اين دانسته به كفر مىانجامد و ندانسته به وزر . و شيخ جزرى به همين « 2 » اشارت نموده ، به يك بيت در منظومه خود گفت :
و احرص على السكون فى جعلنا * أنعمت و المغضوب مع ظلّلنا
باب دوازدهم در بيان وقف بر اواخر كلمات
بدانكه محلّ وقف كردن بر هر كلمه كه آخرش در حالت وصل متحرّك است ، قطع آن آخر از حركت واجب است به اجماع ، آنچنان كه اسكان در محلّ فصل جايز نيست مگر آنچه به تواتر ثابت شد ، و آن محصور است . و قيد كلمه به آنكه آخرش در حالت وصل
هامش
( 1 ) نسخهء اساس چنين است .
( 2 ) س : هم اين .