حفص و موافقان او . و مثال هر دو در كلمه « الم » واقع شد . و در اين قسم مدّ سه الف است ، قدر مشترك براى جميع قرّاء . قاضى زكريّا به اين تصريح نمود بر شرح منظوم جزريه « 1 » ، و نقل كردم از روايت ديگر قدر دو الف از براى همه ، امّا متروك است و اينچنين از شيوخ خود نقل داريم . و لفظ عين در دو جا ، « كهيعص » اوّل مريم و « حمعسق » اوّل شورى اگر چه از اين قبيل است ، يعنى ساكن لازم در حالين دارد ، امّا بعد از حرف لين است . اكنون براى همه طول و توسّط است از كتاب شاطبيه ، و هر سه يعنى مدّ و توسّط و قصر در نشر « 2 » و تقريب براى همه منقول است .
دويم : عارضى ، و اين هم دو نوع است : عارضى به وقف ، مثل : « الرّحمن ، المفلحون ، نستعين » . چون آخر كلمه جهت وقف ساكن مىشود ، كشيدن حرف مدّ براى التقاء ساكنين رواست ، و در اين هر سه وجه مجوّز است جهت همه . و يا حرف لين مثل :
« الخوف ، و كيف ، أين ، الحسنيين » . اين سه گونه هم براى همه رواست . و اينجا عدم مدّ راجح است و عارض به غير وقف ، مثلا به ادغام كبير در مذهب ابو عمرو و يعقوب ، اين هم با حرف مدّ ، نحو : « قال لا ، نقول لجهنّم ، ثمّ قيل لهم ، مع الأبرار ربّنا ، و يستحيون نساءكم ، الرّحيم مالك » ، و امثال اينها ، و با حرف لين ، نحو : « الموت ، تحبسونهما ، حيث ثقفتموهم » . و در اين دو قسم عارض به غير وقف هم آن سه وجه مجوّز است .
اين پنج قسم همه بر مدّ طبيعى متفرّعاند كه اصل اقسام است و قصر را بر او اطلاق مىكنند . و طبيعى به طبيعت منسوب است ، چون مادام كه سبب پيدا نيست ، طبيعت زياده كشش نمىطلبد ، و اصلى و ذاتى نيز مىنامند و وجه تسميه ظاهر است .
اكنون شش قسم به هم رسيده : طبيعى و متّصل و منفصل و بدل و لازم و عارض . و به اعتبار تعدّد هر يكى از لازم و عارض ، و نظر به حرف مدّ و لين در هر يكى يازده است .
اكنون لازم مشدّد و غير مشدّد و حرف لين در لفظ ، و عارض به وقف با حرف مدّ و لين و به غير وقف هم اينچنين است . به اعتبار اينها به يازده مىرسد . يك قسم ديگر هست كه
هامش
( 1 ) صفحهء 358 .
( 2 ) النشر فى القراءات العشر ، تأليف الحافظ ابى الخير محمد بن محمد الدمشقى مشهور به ابن جزرى متوفّاى سنهء ( 833 ه . ق ) .