منحتم بود ، و اگر ما قبل مفتوح است يا مضموم ، مثلا : « البشر » و « العمر » تفخيم است . و بجز ترقيق جايز نبود در وصل جهت كسره ، و اگر فاصله باشد مثلا « الذكر » به رفع و نصب و ترقيق لازم است و « ليلة القدر » و « بالكفر » كه در هر دو مجرور است تفخيم به اعتبار ما قبل در همه ، يعنى همان حكم جارى است و فاصله اعتبار ندارد مگر آنكه ياء ساكنه باشد ، مثل : « خير و غير و لا ضير » . اكنون اعتبار وى لازم است به واسطه آنكه اخت كسره است و در مثل : « قدير و المصير » ، به طريق اولى كه هر دو موجودند .
تنبيهات اوّل : « فعقر » كه فتحه دارد مفخّم است وقفا و وصلا چون در حالين موجب تفخيم دارد و همچنين « القمر » كه مرفوع است و « الاخر » مجرور ، موجب ترقيق است در حالين و اگر فاصله باشد و « الامر » مرفوع ، « الكفر » منصوب ، « الحجر » مجرور . حكم تفخيم در اوّل و ثانى و ترقيق در ثالث آنچنان است بىتفاوت .
دويم : در راء مشدّده حكم يكى است و علّت مشترك ، مثلا : « و حرّموا ، و يمرّون ، و برّزت ، و اضطرّ ، و الحرّ بالحرّ » ، و در « اضطرّ » و « الحرّ » همان تفخيم است در حالين . و « بالحرّ » و « فى البرّ » مثلا وقفا و « مستقرّ » كه مرفوع است وصلا . و ترقيق « مستمرّ » كه مجرور است در حالين . و از قرار « 1 » همين ضابط كلّى در همهء اقسام مذكوره امثلهء متعدّده مكررّه و غير مكرّره استنباط و قياس مىبايد كرد .
سيم : در « بمصر » به فتح و « عين القطر » به كسر تصريح نمودند ، آنكه در اوّل تفخيم است و در ثانى ترقيق ، به اعتبار حالت وصل .
اين احكام را آت را كه شرح كرديم و تفصيل نموديم به اتفاق قرّاء است ، غير ورش در بعض جاها به شرط چند ، و اين مفصّل است در محل خود ، و اللّه اعلم .
و امّا لام : در اسم شريف اللّه - عزّ و جلّ - بعد از فتحه و ضمّه مفخّم است ، نحو :
و قال الله
و
أتى أمر الله
و غير اين در مثال تفخيم لام به هيچ حال روا نيست . از جمله
هامش
( 1 ) س : قراء .