يك مثالى چون حكيمان گويمت * تا ز جان و دل كدورت شويمت
بيان أنواع الوقف
وقف را انواع سه بود سر بسر * روم و اشمام است ، اسكان اى پسر
هست اسكان اصل و آن هر دو دگر * فرع اسكان است بشنو اى پسر
ليك بر اشمام و بر روم اى عزيز * وقف نيكوتر بود گفتيم نيز
صفة « 1 » الإشمام
پيش قرّا آن بود اشمام را * كآخر حرفش كنى ساكن ادا
ليك گرد آرند هر دو لب به هم * تا اشارت « 2 » مىنمايندش به ضمّ
نى به آن نوعى كه ضمّ پيدا شود * با تو گفتم وقف اشمام اين بود
ليك جايز نيست اشمام اى پسر * غير نزد حرف مضمومش دگر
مدرك اشمام نبود جز بصير * قاريا ، بىمنّتى اين يادگير
صفة « 3 » الروم
روم آن باشد كه در حرف اخير * بعض حركت آورى اى بىنظير
كان بود صوتى ضعيف اما به عرض * بىسكون محض و بىاعراض محض
ليك روم آيد همى در كسر و ضمّ * روم با مفتوح در نرسد به هم
ليك بعضى قاريان آوردهاند * روم مفتوح مشدّد كردهاند
چون « عليهنّ » ، « كانّ » ، با « صوافّ » * گر چه آنجا كردهاندش اختلاف
فصل فى حرف لا يوقف عليه بالروم و الإشمام
تاء تأنيثى كه موقوف است به « ها » * روم و اشمام اندرو نبود روا
هامش
( 1 ) س : صفت .
( 2 ) س : اشارة .
( 3 ) س : صفت .