يعنى اندر ميم آور لب به هم * تا كه حرفينش جدا گردد ز هم
چون « لهم فيها » « و منهم و اتّقوا » * قارى قرآن بيا از جان شنو
باب فى تفخيم الراء و ترقيقه
« را » اگر مفتوح بينى در كلام * يا اگر مضموم « 1 » باشد اى امام
قاريا تفخيم آن « را » واجب است * هيچكس در رقّتش ناراغب است
ليك گر باشد همى مكسور « را » * آن به ترقيقى نكو مىكن ادا
زينهار اى قارى قرآن ما * مىمكن اهمال در تغليظ « را »
« راء » مكسور ار مفخّم آورى * به كه فتح و ضمّ مرقّق بسپرى
باز « راء » ساكن ار ما قبل او * ضمّه يا فتحه بود اى نيكخو
آن دگر قرّاء مفخّم خواندهاند * « ترجعون » « يرجعون » آوردهاند
باز « راء » ساكن مكسور پيش * خواندن آن را به ترقيق است بيش
چون « اولى الإربة » دگر چون « شرذمة » * ياد گير اى قارى قرآن همه
ليك « راء » ساكن ار « 2 » ما قبل او * همزهء وصل است هم چون « ارجعوا »
آن همه قرّاء مفخّم خواندهاند * زانك كسر عارضى دانستهاند
ليك بعد از ساكن مكسور پيش * گر « قصط » آيد تو را قارى به پيش
آن همه قرّاء مفخّم خواندهاند * فرقهاى « مرصاد » مثل آوردهاند
لفظ « قرطاس » از مثال اين شمر * فهم كن تفخيم [ و ] ترقيق اى پسر
سورهء شعرا ولى در « كلّ فرق » * اختلافى هست پيش اهل فرق
هم مرقّق هم مفخّم خواندهاند * اهل قرّا اين چنين آوردهاند
باز « را » گر آخر كلمه بود * ليك در وقفش سكون عارض بود
خواه با فتح است « را » و خواه ضمّ * خواه مكسور است اين « را » نيز هم
هامش
( 1 ) س : مضمون .
( 2 ) س : از .