چون ز پيشش فتحه و ضمّه بود * يا ز پيشش هم « صط » ساكن بود
خواه الف باشد ميان فتح و « را » * يا بود واوى ميان ضمّ و « را »
واجب التفخيم باشد چون « قمر » * باز چون « ابصار » و ديگر « و النّذر »
چون « غفور » و « مصر » و « عين القطر » هم * دادمت از خفّه و رقّت رقم
ليك پيش « را » كه بد عارض سكون * كسره گر بد ، يا اماله يا سكون
آن مرقّق مىببايد كرد ادا * « قد قدر » چون « جرف « 1 » هار » اى با وفا
« و افعلوا الخير » و دگر « ناصر » شمر * با تو گفتم من طريق معتبر
پيش « راء » ساكن ار ساكن بود * غير صاد آن « را » مرقّق مىشود
گر بود از پيش اين ساكن دگر * كسرهاى مانند « الشّعر » اى پسر
اين گهى باشد كه اين « را » را به روم * مىنخوانندش همى اى نيك قوم
زانك يك حكم است اندر روم و وصل * با تو گفتم من طريق فرع و اصل
روم ضمّ و فتح تفخيمى بود * ور بود با كسره ترقيقى بود
باب فى بيان لفظة اللّه و غلظته « 2 » و رقّته
« لام » اللّه در كلام اى نيكخو * ضمّ و فتحه گر بود ما قبل او
« لام » را آنجا مغلّظ كن ادا * چون « من اللّه » و « اتّقوا اللّه » قاريا
ور بود كسره همى ما قبل « لام » * همچو « باللّه » است مرقّق اى امام
باب فى الوقف
وقف آن باشد كه تو حرف اخير * حركت از وى باز دارى اى بصير
حرف آخر گر منوّن يا بيش * بايد آن تنوين از آن برتابيش
ليك ار مضموم و مكسور اين شود * ور بود مفتوح الف وا مىشود
هامش
( 1 ) س : حرف .
( 2 ) س : غلظه .