ده بود مدّات امّا ما به شش * مكتفى خواهيم شد بىغلّ و غشّ
متّصل يا منفصل و اشباع نيز * عدل و عارض باز لازم اى عزيز
متّصل چون « سوء » ، « لمّا آمنوا » * منفصل دان ياد گير اين روبرو
بعد « واى » ار همزه تشديد و سكون * هست ، شد معلوم كان چون است چون
گر بيابى غير از اين سه بعد « واى » * يك « الف » بايد كشيد اى پيشواى
مدّ اشباع اين بود اى بىنظير * ليك اين تعليم از استاد گير
باز باشد عدل چون « الضّالّين » * مدّ عارض هست همچون « نستعين »
آن حروف هفت مذكوره تمام * كو در اوّل سوره باشد از كلام
مدّ لازم آن بود بايد كشيد * تا نيايد اندرو نقصان بديد
باب فى كيفية النون الساكن و التنوين و حكم القلب و الإظهار و الإدغام و الإخفاء
هست نون ساكن و تنوين دگر * با حروفش چار احوال اى پسر
پيش « با » قلب است و حلق اظهار هات * يرملون ادغام و اخفا باقيات
قلب آن باشد كه در تنوين و نون * پيش « با » ظاهر نگردانى تو نون
بلك نون با ميم گردانى بدل * زانكه قرّا آورند اين در عمل
مثل « أنبئهم » [ و ] « سميع بصير » * اى پسر بىمنّتى اين ياد گير
بيان الإظهار
هست اظهار آن كه در تنوين و نون * پيش حلق اظهار گردانى تو نون
شش بود قارى حروف حلق را * همزه و ها ، عين و حا و غين و خا
يك مثالى با تو گويم اى حكيم * هست « عنه » ، « و انحر » و « عرش عظيم »