حرف مدّ بايد كشيدن اندر او * گر بود اعراب ، قبل از جنس او
از براى همزه و تشديد را * چار الف بايد كشيدن قاريا
دو الف از بهر ساكن مىكشند * قاريان آنجا تفاوت مىنهند
متّصل بايد كشيدن بىخلاف * ليك اندر منفصل هست اختلاف
پس بنابر اين به مدّ متصل * بيش باشد احتياط از منفصل
بعد « واى » ار حرف يا حركت بود * ليك در وقفش سكون عادت [ بود ]
چون « حساب » و « يطعمون » و « نستعين » * گفتهاند آنجا سه وجه اهل يقين
قصر و مدّ و وسط را باشد جواز * مدّ عارض اين بود اى نو نياز
باب فى كيفية مدّ اللازم الذى يكون فى الحروف الذى وقع فى أوّل « 1 » السور
باز آن حرفى كه در اوّل سور « 2 » * واقع است اندر كلام دادگر
هفت حرفش مدّ آن را لازم است * يادگير اين گر دلت زين عازم است
« ق ، ن ، س ، م ، ك ، ص ، ل » * زانكه ساكن بعد مدّ است اى امام
پنج حرف از وى نمىبايد كشيد * « وه يطح » آن پنج باشد بىمزيد
ليك اوّل سوره گر « عين » آمدست * تو يقين مىدان كه وجهين آمدست
مدّ وسطش ليك مدّ را افضل است * با تو گفتم كين طريق اسهل است
مثل « خوف » و « حسنيين » اى نامور * گر بيابى در كلام دادگر
دان كه اندر وى سه وجه [ اش جايز است ] « 3 » * قصر و مدّ و وسط ، قصر اولىتر است
باب فى أعداد المدّات
گوش شو ، از پاى تا سر اى پسر * تا دهم ز اعداد ، مدّت را خبر
هامش
( 1 ) س : الاول .
( 2 ) س : سو .
( 3 ) س : اى زهرست .