تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1696

مساهمون:

ص١٦٩٦
است ، دستخط مبارك است و ظاهرى است . فلان عملهء خلوت از باطن خبر دارد ، از تلون و تجدد انديشه داريم ، از ناسخ و منسوخ مىترسيم ، به خداوند متعال چنين است كه مىگويند . ضبط ضياع و عقار و حفظ جلال و وقار و اصلاح امورات و توجه به دهات و قنوات خود ، مجال نمىدهد اعانت مظلومى يا اغاثت ملهوفى كنند . به عرض كسى گوش نمىدهند ، بدهند ملتفت نمىشوند ، بشنوند جواب نمىگويند ( ناحساب مىگويند ) اى كاش به اين ناحساب هم مستعد باشند . مزيت انسان به « نطق » است ، سكوت و خموشى چرا ممدوح شده ؟ اعلاء كلمهء حقه فضيلت داشته كتمان حق چرا « الحال » محمود و ممدوح است . اگر بعد از قرنى يك نفر پيدا شود كه در احقاق حق و رفع ظلم سيف قاطع باشد ، او را به فساد عقيده و سوء طريقه نسبت مىدهند . اى كاش قدرى از اين فساد عقيده براى ايشان پيدا مىشد كه اين همه عدالت‌ها و انصاف مهمل و معطل نمىماند . در مجلس . . . قدرى را كه رايحهء عدل به مشام مظلومين رسيده بود ، مخرب نشاط خود ديده طى آن بساط كردند ، نعوذ بالله الجبار من شر الاشرار . اين همه عداوت با شرع از چه بابت است ؟ مگر نه اين شرعى است كه ايشان را از تمجّس و تنصّر و تهوّد خلاصه كرد ؟ مگر نه احكام و عقود و مواريث و حليّت ازدواج و اموال است كه علما از قبل انبياء فرموده‌اند . فو اللّه لقد اصبحت الشريعة واهية القوى ، منفصمة العرى ، مهدومة الأركان ، معدومة الأعوان . احكام خدا را افسانه مىدانند ، دين و جماعت را دكان‌دارى مىشمارند ، مرافعات شرعيه را مدد معاش مىگويند ، صيغ شرعيه را مكر و حيله مىنامند . هرگاه چندى از پيش علماى اعلام و ائمهء دين را كه مخازن احكام سيد المرسلين مىباشند ، با عوام كالانعام توفيرى مىدادند و توقيرى مىكردند ، اين اوقات به جبران ما مضى در تضييع آن عظيم و احترام سعى و اهتمام تمام دارند ، اگر كار بر اين نسق بگذرد و عقايد باطنهء ايشان برملا شود بر اسلام سلام بايد گفت و وداع بايد كرد .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1696 | عبد الحسين جواهر كلام