تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1698

مساهمون:

ص١٦٩٨
مىدانم چرا كه در اطراف او اين‌گونه ، اگر اين وجود همايون مؤيد نبود ، و دست غيب او را نگاهدارى نمىكرد ، كار اين مردم به كجا مىرسيد . اگرچه مىدانم بعد از اين عريضه كه محض رضاى خدا و اطلاع سايهء خدا خود را مكلف و مأمور دانسته بىملاحظه به عرض رسانيدم ، ديگران از جانب مقرب الخاقان حاجى ميرزا نصر اللّه وكيل مطلق بلاعزل خواهند بود . هست و نيست مرا بر باد خواهند داد . محض قوام دولت و نظام ملت و دعاى وجود مسعود همايون كه دقيقه‌اى از خيال خجسته مآل عدالت غافل نيست باز عرض مىكنم با اين حالت‌ها ، مردم تمام خواهند شد و خراب مىشوند ( آبادى عباد و عمارت بلاد و رفع فساد نخواهد شد ) از عمر دعاگو چيزى باقى نمانده است . فردا از اين شهر و عن‌قريب از دنيا خواهم رفت ، در شهرى كه احكام و اركان دين را افسانه مىشمارند ، و دستخط مبارك پادشاه اسلام را كه مثل اولى الامر است محل اعتناء نمىدانند و توقف حرام است . هر قدر زودتر برويم دير شده است . بايد برون كشيد از اين ورطه رخت خويش . بر اين خادم شريعت مطهر محقق شده است كه دفع ظلم حاجى ميرزا نصر اللّه براى داعى مقدور نخواهد شد ، و با اين وزرا و امناى خائن كه از هزار راه از او خوف و بيم و تمناى زر و سيم دارند هيچ حكم و دستخطى از پيش نخواهد رفت ، و الا اسناد شرعيه و احكام عرفيه از اين بيشتر نمىشود كه چند نفر عالم و مجتهد اهل تقوى و فطانت مطلب را تمام كنند و صيغهء شرعيه بخوانند ، و علماء ديگر كه اركان اسلام هستند تصديق كنند . ناچار به ارض مقدسهء قم معاودت مىكنم و اگر در آنجا هم بر اولياى دولت گران و ناگوار است ، به عتبات عاليات ائمهء هدى پناه مىبرم و تظلمات خود را در آنجا مىكنم . عرض مىكنم هفتاد سال است در نشر احكام شرعيه خوددارى نكردم جوانى را به پيرى رساندم ، بر من ظلم كردند به پادشاه اسلام تظلم كردم ، هشت دستخط أكيد محض عدل و انصاف صادر فرمودند ، رجال دولت اعتنا نكردند از من رفع ظلم ننمودند .