تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1477

مساهمون:

ص١٤٧٧
حتما خيلى به او علاقمند مىشوى . اين گذشت تا يك‌بار كه به خانهء حاج شيخ رفتيم . سيدى را در آنجا ديدم كه حاج شيخ هم به او خيلى ارادت داشت . مرحوم سيد احمد خوانسارى به من گفت : اين همان سيدى است كه برايت مىگفتم . بعدها فهميدم كه او سيد محمّد تقى خوانسارى است . روى همين علاقه و ارادتى كه به مرحوم حاج سيد محمّد تقى خوانسارى بود كه او دوتا دخترش را به ازدواج او درآورده ، يعنى يك دخترش را داد ، وقتى او از دنيا رفت ، دختر ديگرش را به وى داد . مرحوم شيخ محمّد على اراكى كه با مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى باجناق بودند ، يعنى مرحوم حاج محمّد ابراهيم ( صاحب مدرسه در اراك ) دوتا دختر داشتند ، يكى را به حاج شيخ داد و يكى را به آقاى اراكى . مرحوم آيت‌اللّه اراكى يك‌بار مىفرمودند : يك‌وقتى من منزل حاج شيخ عبد الكريم در اراك بودم ديدم يك نفر آمد و مسأله‌اى را پرسيد و ايشان رفت و يك كتابى را برداشت و بعد از مطالعهء آن جواب آن شخص را داد . او هم رفت ، بعد به من فرمودند : قدر فراغتت را بدان . وقتى كه از اتاق بيرون رفت ، من آن كتاب را برداشتم ، ديدم رساله‌اى است كه نظريات خودش را در آن جمع‌آورى كرده است . يعنى ايشان از همان اوّل هم صاحب‌نظر بود و مراجعات داشت .

خاطره‌اى از حضرت آيت‌اللّه گلپايگانى

همان‌طور كه قبلا عرض كردم نزديك 7 سال درس خارج فقه آيت‌اللّه گلپايگانى مىرفتم كه در منزل درس مىفرمودند . يك‌بار كه بحث غنا را مىفرمودند كسانى كه اهل غنا و آلات موسيقى هستند بالاخره آخرش خسته مىشوند و آنها را به زمين مىگذارند ، ما از همين‌الان ، قبل از اينكه خسته بشويم ، آن را زمين مىگذاريم . مرحوم آيت‌اللّه گلپايگانى ، بعضى وقتها دير تشريف مىآوردند و خيلى ، منظم