ايشان در نجف و اصفهان آن موقعى كه مرحوم آيتاللّه بروجردى در آنجا بودند تحصيل كرده بودند . در يك مسافرتى كه ايشان با مرحوم حاج شيخ به مشهد داشتند ، وقتى كه از مشهد برگشتند كسى از ايشان پرسيده بود ، آيا در مشهد خدمت و همراه آقاى حاج شيخ بوديد ؟ ايشان جواب داده بود : بله ، اما همخرج آقا بوديم .
تا خيال نكند كه ايشان براى تملق و چاپلوسى دور آقا بوده است . بعد يكى از جالسين مىپرسد : اين چه حرفى بود كه زدى ؟ جواب داده بود : تا بدانند من از جيب خودم خرج كردم ، خيال نكند كه من پشت سر حاج شيخ سورچرانى كردم .
مرحوم آيتاللّه اراكى نقل كردند كه اين پدر شما بودند كه امور حاج شيخ را رتق و فتق مىكردند و مرحوم حاج شيخ ، از كارهاى او حظ مىكرد و خوشحال مىشد .
مرحوم والدهمان هم اولا خيلى صبور بود و به علاوه حافظه خيلى عجيبى داشت .
و اگر حافظهء من قوى است ، از ايشان ارث بردهام ، ايشان با اينكه خيلى زحمت مىكشيدند اما در عين حال زندگى ساده و زاهدانهاى داشتند . حتى وقتى از دنيا رفتند يك انگشتر طلا نداشتند . او در بين فرزندان ، به من از همه بيشتر علاقه داشت .
خاطراتى از مرحوم آقاى اراكى
من 7 سال درس اصول آقاى اراكى حاضر شدم و قبل از آنكه نماز جماعت را در مسجد امام حسن مجتبى - مدينة العلم - اقامه كنم ، نماز جماعت آقاى اراكى در فيضيه حاضر مىشدم و بعد از آن تا منزل در خدمت ايشان بودم و با ايشان صحبت مىكردم . ايشان معمولا از مرحوم سيد محمّد تقى خوانسارى حكايات و جرياناتى را مىگفتند يكبار فرمودند : ما در اراك با مرحوم آقاى سيد احمد خوانسارى به درس مرحوم حاج شيخ عبد الكريم مىرفتيم و در بين راه درسها را مباحثه مىكرديم ، من چون به ايشان علاقه داشتم ، به او خيلى اظهار علاقه و ارادت مىكردم ، يكبار فرمود : يك سيدى هست كه او خيلى خوب است اگر او را ببينى