آن را چاپ كرده بودند ، من خدمتشان رسيدم و به ايشان عرض كردم : كتاب مرآة العقول در فلان كتابفروشى هست و قيمت آن 60 تومان است . ايشان فرمودند :
الآن هيچ پولى ندارم . اين حرف را در زمانى گفتند كه مىتوانستند صدها هزار تومان از افراد ، تهيه كنند . اين قضيه مربوط به 40 سال پيش است »
يكبار مىفرمودند : دست ما نبايد از علوم روز مانند فلسفه و غيره تهى باشد .
خاطرهاى از مرحوم آيتاللّه بروجردى
ايشان اولا خيلى توجه بر اهل علم و طلاب داشتند و به معناى واقعى ، طلبهپرور بودند يعنى تمام تلاش را مىكردند كه طلاب ، باسواد و ملّا شوند ، كسانى را كه در اين زمينه زحمت مىكشيدند ، مورد تشويق قرار مىدادند كه در اين زمينه قضايايى هست ) اگر ملاحظه مىكردند كه در جلسهء درس ، طلبهاى ، نظر و اشكال خوبى را مطرح مىكرد و آن را وارد مىديدند ، آن را قبول مىكردند و آن طلبه را مورد تشويق قرار مىدادند . بسيار مقيد و منظم بودند در تدريس ، يكبار سيد مصطفى صفائى خوانسارى كه از اطرافيان آقا بود ، در يك روز سرد زمستانى خدمت آقا رفتند و عرض كردند كه آقا ، درس تشريف نياوريد . اگر هم تشريف مىبريد يك عباى زمستانى بپوشيد . ايشان فرموده بودند : من درس مىآيم و با يك عباى استراليايى هم مىآيم ( عباى تابستانى ) و من شاهد بودم كه همان روز با يك عباى نازك آمده بودند .
بنده 5 سال مرتب ، اوّل وقت به منزل آقاى بروجردى مىرفتم و در تنظيم كتاب جامع احاديث شيعه ، كمك مىكردم ، يك روز وقتى به منزل آقا رفتم ، ديدم يك شخص غريبى در اتاق منزل نشسته است . وقتى آقا تشريف آوردند و با هم مشغول صحبت كردن شدند ، از صحبتهاى آنان فهميدم كه آن شخص غريبه فرماندار بروجرد است .
در زمان آقاى مصدق ، براى عدهاى از فرمانداران و مسئولين ، پاپوش درست