تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
دوستان جوان را فرزند خويش مىخواند . و گاهى به او عرض مىكردند : چرا نسبت به بعضى از واردين تعارف و احوال‌پرسى را فراموش مىكنى . مىفرمود : « ما خانه خود را متعلق به اين دوستان مىدانيم . و آنها را در واقع فرزندان خود مىشماريم . كسى كه وارد خانه خود مىشود ، نبايد از پدر و مادرش انتظار احترام و احوال‌پرسى مكرر داشته باشد » . او همان‌طور كه خانه را متعلق به مردم مىدانست . خود را نيز وقت خدمت به مردم و آماده حل مشكلات آنان نمود . و غالب اوقاتش صرف خدمت به اسلام و حلّ و فصل دعاوى و تعليم و تربيت و رسيدگى به امور محرومان مىشد . و معهذا معتقد بود كارى براى اسلام و انقلاب و مردم نكرده است . كسى كه آبرو و آسايش خود را فداى خدمت به مردم كرد و با نوشتن نامه و ارسال پيام و سفارش شفاهى به مردم كمك مىكرد ، يقينا دلش براى بندگان محتاج و بىپناه خداوند مىسوخت . غالبا به مسئولين در رابطه با رسيدگى به كارهاى ارباب رجوع سفارش مىفرمود . حتى در بيمارستان نيز به مسئولينى كه به عيادتش مىآمدند ، سفارش ضعفا را نموده و به يكى از مسئولين فرمود : من كه مىميرم ، آيا شما نمىخواهيد براى حاشيه‌نشينان جنگل فكرى بكنيد ؟ دستور فرمودند مهر نمايندگى خبرگان را به بيمارستان ببرند ، تا دست محتاجان را در آنجا هم بگيرند و شخصا براى عده‌اى از كاركنان بيمارستانى كه در آن بسترى بودند ، سفارش فرمود و گرفتارى آنان را بر طرف نمود . بسيارى از فقرا و خانواده‌هاى بىسرپرست را شخصا پوشش مىداد و ماهيانه حقوقى كم‌وبيش به آنها مىپرداخت و هر نيازمندى را به قدر نيازش كمك مىكرد . براى بيماران توصيه‌هاى مكرر به پزشكان مىنمود و نامه‌هاى فراوان مىنوشت . حتى آن روزهايى كه در شدت ضعف و ارتعاش بدن بود ، از توصيه‌هاى كتبى دريغ نمىورزيد . وقتى مىشنيد مشكل كسى حل شد . حمد خدا را به‌جا مىآورد . عجيب‌تر اينكه : متأثر مىشد مرغ‌ها داخل تور حبس باشند . و يا كسى مورچه