واسطه با مردم تماس داشت و موانع كار مردم را به دست خود حل مىكرد . كاتب ، دفتردار ، تلفنچى ، دربانى و نوكر نداشت . براى ملاقات با او گرفتن وقت قبلى نياز نبود . زيرا او تمام وقت در خدمت مردم و آمادهء پذيرايى بود .
وقت ادارى و ساعت كار نداشت . تمام ساعات شبانهروز ، ساعات كار او محسوب مىشد . بسيارى از اوقات قبل از صبحانه زمستان يا تابستان براى خواندن نماز ميت يا شركت در مراسم صبحگاهى نيروها و يا امور ديگر از خانه بيرون مىرفت . و شبها غالبا تا حدود نيمههاى شب يا مشغول تدريس يا قرائت قرآن و يا ملاقات با دوستان و رسيدگى به امور مردم بود . و از طرفى ، اطاق انتظار نداشت تا عدهاى جهت ديدار با او معطل بمانند . بلكه در يك اطاق مىنشست . فقير و غنى ، روحانى و بازارى ، شخصيتهاى برجسته و افراد عادى هركس هر وضع و حالتى كه داشت . بدون زحمت با او ديدار مىكرد و مشكلات خود را با او در ميان مىگذاشت و حتى در حال بيمارى هم به كارهاى مردم مىپرداخت . و اين ارتباط نزديك و مستقيم با مردم همواره برقرار بود .
پيشنهاد مىكرديم بعضى از نامهها را ما بنويسيم و شما فقط امضا بفرماييد .
قبول نمىكرد و با دست مبارك خود ، نامهها را مىنوشت .
روزى به ايشان عرض كردم : حال شما مساعد نيست . بيشتر به استراحت بپردازيد و ملاقات را به روز دگر موكول نماييد . او قبول نكرد . درحالىكه بدنش رنجور بود و دستش مىلرزيد ، لباسهايش را پوشيد و فرمود : مىروم بيرونى شايد تا ظهر ، كار سه چهار نفر را راه بيندازم .
در اواخر عمر با بركتش ، خصوصا در ايام بيمارستان ، دو چيز را همواره مد نظر داشت و براى آن دو نگران بود . اوّل اينكه از قلّت زاد و خالى بودن دست ، تأسف مىخورد و مكرر مىفرمود : دستم از عمل خالى است و گاهى براى اين امر گريه هم مىكرد . دوّم اينكه ، براى مردم غصه مىخورد و همواره به فكر آنها بود كه مردم
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 633
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٦٣٣