را بكشد . و يا اسبى را با تركه بزند و حيوانى را تعقيب و خسته كند . و بالاخره با آنها كه آزارى به حيوانى مىرساندند برخوردى تند مىكرد . حتى براى كشتن يك مار كه دوستان بر او هجوم آوردند راضى نشد و فرمود : حيوان را رها كنيد . كارى به او نداشته باشيد .
راستى كسى كه دلش براى مرغ و مار و مورچه بسوزد ، براى انسانها نمىسوزد ؟
از اينكه برخى از جوانان سادهدل به گروهكها مىپيوستند و يا در اثر ضديت با انقلاب اعدام مىشدند اظهار تأسف مىنمود و مىفرمود : من براى شهدا زياد نگران نيستم ، چون خود را راضى مىكنم كه اينان به سعادت رسيدند . اما دلم براى آنها كه اعدام مىشوند مىسوزد . چون مايل نيستم جوانان ما منحرف شوند و در جهنم بسوزند .
اينكه مردم به وى علاقه داشتند و او را پدر و يار و استاد و مراد خود مىشمردند . و در مرگ او نيز اينهمه تجليل نمودند و عزادارى كردند و مىگفتند :
داغ ما در هجر يوسف كمتر از يعقوب نيست * او پسر گم كرده بود و ما پدر گم كردهايم
براى اين بود كه او مردم را دوست مىداشت و طالب هدايت و سعادت مردم بود و اين امر را عملا به اثبات رساند .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مقابل تعليم آداب معاشرت ، فرمود : بگونهاى زندگى كنيد كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد شما را دوست داشته باشند و چون پروانه دور شمع وجود شما بگردند . ( خالطوا الناس مخالطة ، ان متّم بكوا عليكم و ان عشتم حنّوا اليكم ) .
و اين شخصيت الهى اينگونه زندگى كرد . لذا مرگ او وسيله تنبّه و بيدارى بسيارى از مردم غافل و در خواب مانده گرديد .
از خصوصيات بارز معظمله اين بود كه شخصا به كارها مىپرداخت . و بدون