تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
اگرچه بقعهء آنجا ز پيش بود بپاى * ضريح و ايوان سيمين و قبه‌اش زرين بنا مگو كه عروسى است كاسمان بلند * بهشت و طوبى و كوثرش مىكند كابين گناه كار اگر سوى او پناه برد * حرام گردد بر او مهالك سجين و گر كسى بنشيند به زير سايه او * به هيچ غم نكند خاطرش زمانه حزين دو صف فرشته شب و روز اندر اوست بپاى * صفى به‌سوى يسار و صفى به‌سوى يمين به شهريار جهان و بدين بزرگ وزير * صفى دعا كند و صف ديگرى آمين بناى او چو به آخر رسيد و گشت تمام * خداى حافظ آن كرد جبرئيل امين بدين دليل همى تا جهان بجاى بود * بپاى خواهد بود اين بناى نغز چنين و گر بخواهد روزى قضا به خاك رود * نباشدش بجز اين خاك بستر و بالين بدين پاك و دل پاك و رأى و خاطر پاك * خداى پاكش باشد هميشه يار و معين در اين كتيبه هم از بحر طبع شيبانى * كشد به رشته سر كلكش اين لئال ثمين كه نه بنائى ازين به كسى تواند كرد * نه هم بنائى از اين‌گونه محكم و شيرين هميشهء تا نبود آب را گرانى خاك * هميشه تا كه نماند بلاله بر نسرين بباغ ملك رخ او چو لاله تازه‌وتر * بكام دولت كارش همه چو ماء معين
ايضا قصيدهء دوّم از شيبانى كه در كتيبه صحن جديد نوشته شده و هى هذه :
چو مرد پرهنر افتاد و بخت بودش يار * چنين بماند ازو در جهان بجاى آثار كجا بدرگه او برنهد فرشته جبين * كجا بسايه او آسمان برد زنهار بروزگار نگردد عزيز هركه نكرد * بدست خويش همى خوار درهم و دينار كسى كه درهم و دينار خوار مايه گرفت * ازو بجاى بماند چنين اثر بسيار ز زر سرخ خردمند نام جويد و بس‌كه * نام عزّ نبرد دهر كه زر نسازد خوار ولى اگر نبود فر ايزدى با مرد * همىزند بدر گنج خويش بر مسمار نه در دلى نهد از مكرمت بجا اثرى * نه در گلى نهد آثارى او به نقش و نگار اثر بدهر بسى مانده‌اند ليك نماند * چنين اثر كه در او عقل گم كند هنجار