اگرچه بقعهء آنجا ز پيش بود بپاى * ضريح و ايوان سيمين و قبهاش زرين
بنا مگو كه عروسى است كاسمان بلند * بهشت و طوبى و كوثرش مىكند كابين
گناه كار اگر سوى او پناه برد * حرام گردد بر او مهالك سجين
و گر كسى بنشيند به زير سايه او * به هيچ غم نكند خاطرش زمانه حزين
دو صف فرشته شب و روز اندر اوست بپاى * صفى بهسوى يسار و صفى بهسوى يمين
به شهريار جهان و بدين بزرگ وزير * صفى دعا كند و صف ديگرى آمين
بناى او چو به آخر رسيد و گشت تمام * خداى حافظ آن كرد جبرئيل امين
بدين دليل همى تا جهان بجاى بود * بپاى خواهد بود اين بناى نغز چنين
و گر بخواهد روزى قضا به خاك رود * نباشدش بجز اين خاك بستر و بالين
بدين پاك و دل پاك و رأى و خاطر پاك * خداى پاكش باشد هميشه يار و معين
در اين كتيبه هم از بحر طبع شيبانى * كشد به رشته سر كلكش اين لئال ثمين
كه نه بنائى ازين به كسى تواند كرد * نه هم بنائى از اينگونه محكم و شيرين
هميشهء تا نبود آب را گرانى خاك * هميشه تا كه نماند بلاله بر نسرين
بباغ ملك رخ او چو لاله تازهوتر * بكام دولت كارش همه چو ماء معين
ايضا قصيدهء دوّم از شيبانى كه در كتيبه صحن جديد نوشته شده و هى هذه :
چو مرد پرهنر افتاد و بخت بودش يار * چنين بماند ازو در جهان بجاى آثار
كجا بدرگه او برنهد فرشته جبين * كجا بسايه او آسمان برد زنهار
بروزگار نگردد عزيز هركه نكرد * بدست خويش همى خوار درهم و دينار
كسى كه درهم و دينار خوار مايه گرفت * ازو بجاى بماند چنين اثر بسيار
ز زر سرخ خردمند نام جويد و بسكه * نام عزّ نبرد دهر كه زر نسازد خوار
ولى اگر نبود فر ايزدى با مرد * همىزند بدر گنج خويش بر مسمار
نه در دلى نهد از مكرمت بجا اثرى * نه در گلى نهد آثارى او به نقش و نگار
اثر بدهر بسى ماندهاند ليك نماند * چنين اثر كه در او عقل گم كند هنجار