تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كدام اثر كه همه روز جبرئيل امين * به پر خويش برد گردش از دروديوار كدام اثر كه بهر سر كه سجده برد در او * همى درود فرستد محمّد مختار كدام اثر كه بهر تشنهء كه خفت در آن * بدست خويش دهد آب حيدر كرار كدام اثر كه غبارى كه زو بلند شود * بديده بركشد از فخر گنبد دوار چنين اثر كه نهد جز كسى كه حشمت او * بدين و دولت ازين‌گونه كرده است هزار بدين بنا و بدين كارهاى فرخ اوست * كه برگزيد شه او را ازين همه اخيار مظفرى ملكى خسروى خداوندى * كه شد زمانه بفرش همه بهشت و بهار بروزگار همايون و عهد فرخ او * زمين ز چرخ برافزود رتبت و مقدار ستودهء كه بدربار هيچ شاه نبود * چنين وزير نكوسيرت و نكو كردار چنين بنا كه توانست برنهاد جز او * كه خيره گردد از و ديدهء اولو الابصار بويژه تا كه بدين خاك ازين بزرگ وزير * چنين بنائى بر پا شد آسمان كردار بنانه نگوئى يك‌لخت از بهشت برين * فرو كشيده و اندر زمينش داده قرار رواقهاش چو افلاك بىفساد و خلل * عمادهاش چو البرز محكم و استوار نه جنت است و چو جنت مقام رحمت حق * نه كعبه است و چو كعبه است قبلهء ابرار به پاك تربت دخت رسول كرده است اين * على بن ابراهيم فخر آل و تبار به بخت و سال جوان و به رأى و دانش پير * ز اسب جهل پياده به رخش عقل سوار به‌سوى او نظر مردمان پاك‌نظر * پناه سالك و درويش و ملجأ زوار عزيز كرده خدا نام او به هر دوجهان * كه خوار كرد بدين كار خير زر عيار يگانه در همه فضل است و فضل ايزد بين * كه فضل او بفزايد به مهر هشت و چهار اگر به مملكت ايدون امين سلطان است * امين يزدان است او به حكمت و اسرار هزار سرّ الهى نهفته در دل او * كه ز آن يكى نه فزون گفته‌اند بر سردار به سرّ شاه و به سرّ إله اوست امين * به جان و دلت ز بو نصر اين سخن بسپار از آن شه از پدرش عز و جاه او افزود * كه ديد فخر پدر گشت او به علم و وقار پدر درخت بد و اين وزير بار درخت * پدر صدف بد و اين خواجه لؤلؤ شهوار
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 122 | عبد الحسين جواهر كلام