كدام اثر كه همه روز جبرئيل امين * به پر خويش برد گردش از دروديوار
كدام اثر كه بهر سر كه سجده برد در او * همى درود فرستد محمّد مختار
كدام اثر كه بهر تشنهء كه خفت در آن * بدست خويش دهد آب حيدر كرار
كدام اثر كه غبارى كه زو بلند شود * بديده بركشد از فخر گنبد دوار
چنين اثر كه نهد جز كسى كه حشمت او * بدين و دولت ازينگونه كرده است هزار
بدين بنا و بدين كارهاى فرخ اوست * كه برگزيد شه او را ازين همه اخيار
مظفرى ملكى خسروى خداوندى * كه شد زمانه بفرش همه بهشت و بهار
بروزگار همايون و عهد فرخ او * زمين ز چرخ برافزود رتبت و مقدار
ستودهء كه بدربار هيچ شاه نبود * چنين وزير نكوسيرت و نكو كردار
چنين بنا كه توانست برنهاد جز او * كه خيره گردد از و ديدهء اولو الابصار
بويژه تا كه بدين خاك ازين بزرگ وزير * چنين بنائى بر پا شد آسمان كردار
بنانه نگوئى يكلخت از بهشت برين * فرو كشيده و اندر زمينش داده قرار
رواقهاش چو افلاك بىفساد و خلل * عمادهاش چو البرز محكم و استوار
نه جنت است و چو جنت مقام رحمت حق * نه كعبه است و چو كعبه است قبلهء ابرار
به پاك تربت دخت رسول كرده است اين * على بن ابراهيم فخر آل و تبار
به بخت و سال جوان و به رأى و دانش پير * ز اسب جهل پياده به رخش عقل سوار
بهسوى او نظر مردمان پاكنظر * پناه سالك و درويش و ملجأ زوار
عزيز كرده خدا نام او به هر دوجهان * كه خوار كرد بدين كار خير زر عيار
يگانه در همه فضل است و فضل ايزد بين * كه فضل او بفزايد به مهر هشت و چهار
اگر به مملكت ايدون امين سلطان است * امين يزدان است او به حكمت و اسرار
هزار سرّ الهى نهفته در دل او * كه ز آن يكى نه فزون گفتهاند بر سردار
به سرّ شاه و به سرّ إله اوست امين * به جان و دلت ز بو نصر اين سخن بسپار
از آن شه از پدرش عز و جاه او افزود * كه ديد فخر پدر گشت او به علم و وقار
پدر درخت بد و اين وزير بار درخت * پدر صدف بد و اين خواجه لؤلؤ شهوار
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٢٢