ابو هاشم از كعبى نيز استفاده كردهاند « 1 » .
قاضى عبد الجبار مىگويد : ابو القاسم بلخى ، مردى با سخاوت و جوانمرد و بلند همت بود و ثبات قلب داشت و علماى معاصرش او را در محافل و مجالس بيش از حد احترام مىكردند « 2 » .
ابو القاسم بلخى : به موضوع انتفاى مباح در كتب اصول فقه اشكال كرده است كه آن مشهور به شبههء كعبيه است « 3 » .
خطيب بغدادى مىنويسد : قاضى ابو عبد اللّه صيمرى ، از ابو عبيد اللّه محمّد بن عمران مرزبانى نقل كرده و گفته است : بين ما و بلخى ، دوستى ديرينهاى بود ، هرگاه بلخى وارد بغداد مىشد ، با عدهاى از دوستانش به ديدن پدرم مىآمد و وقتى او به زادگاهش بازگشت ، هرگز نامههاى ما قطع نشد و دوستى ما ادامه داشت « 4 » .
علّامهء زاهدى مىنويسد : ابو القاسم كعبى در باب مخصّص متّصل و منفصل قايل به تفصيل است و مىگويد : اگر به مخصّص متصل مانند استثنا ، صفت غايت و بدل بعض ، تخصيص بخورد در باقى حجّت است و چنانچه به مخصّص منفصل تخصيص بخورد از ظهور ساقط مىشود و در باقى ، حجت نيست « 5 » .
علامه زاهدى مىنويسد : در توقف يكى از ضدّين بر ديگرى و يا عكس آن ، پنج قول بيان شده است . يكى از اين اقوال پنجگانه كه قول دوم باشد ، مربوط به ابو القاسم بلخى كعبى است كه مىگويد : عدم احد الضّدين توقف بر وجود ديگرى دارد ، مانند ترك حرام [ شرب خمر ، زنا و قمار ] توقف بر فعل يكى از اضداد خاصّه دارد ، مانند [ غذا خوردن و خوابيدن ] پس فعل ضد واجب است و نه مباح « 6 » . علّامه زاهدى ، در ذيل شرح حال ابن قبّه مىنويسد : ابو جعفر محمّد بن عبد الرحمان بن قبه رازى از قدماى متكلمان و از پيشينيان معتزله و شاگرد ابو القاسم بلخى كعبى بود ، او به مذهب اماميّه روىآورد و در اثبات
هامش
( 1 ) - فرق و طبقات المعتزله ، ص 90 - 93 .
( 2 ) - همان ، ص 94 - 95 .
( 3 ) - معالم الاصول ، ص 76 .
( 4 ) - تاريخ بغداد ، ج 9 ، ص 384 ؛ فرق و طبقات المعتزله ، ص 97 .
( 5 ) - خودآموز كفايه ، ج 1 ، ص 530 .
( 6 ) - همان ، ج 1 ، ص 336 - 343 .