خودش نوشت - به نام المستثبت - فحملته الى ابى القاسم ؛ كتاب ابن قبه را از رى برداشتم و دوباره به بلخ آمدم . او دوباره كتاب ابن قبه را براى ابو القاسم بلخى برد و به او داد . نقضه بنقض المستثبت ؛ او دوباره ردّى بر كتاب ابن قبه نوشت و اين حرف او را رد كرد - آن حرف اين را رد كرد ، باز او حرف اين را رد كرد ، باز اين حرف آن را رد كرد - فعدت الى الرّى ؛ دوباره كتاب ردّ كتاب او را برداشتم و به رى آمدم ، فوجدت أبا جعفر قدمات - رحمه اللّه - ، آمدم و ديدم كه ابن قبه از دنيا رفته است « 1 » . ماتريدى مىنويسد :
ابو القاسم بلخى ، ميان صفات ذات و صفات افعال فرق قائل است . وى مىگويد : صفات ذات نظير علم و حيات و قدرت خداوند قابل تغير نمىباشد و زياده و نقصان ندارد ، امّا صفات افعال مانند رحمت و رزق و كلام قابل زياده و نقصان مىباشد « 2 » .
همچنين بلخى مىگويد : بصير و يا سميع بودن خداوند به معنى آن است كه خداوند عالم به مسموعات و مبصّرات است ، نه اين كه خدا داراى گوش و يا چشم باشد ، او معتقد است كه سمع و بصر در انسان وسيلهء ادراك است و نه خود ادراك و ادراك عمل قلب و يا مغز است ، به همين دليل امكان دارد كه شخصى در حضور انسان طبل بزند و يا برقصد ، ولى شخصى ديگر آن را درك نكند ، به اين سبب كه قوّهء قلبى و يا مغزى او مختل شده باشد « 3 » .
محمّد باقر ميرداماد مىنويسد : ابو القاسم بلخى عقيده داشت كه جوهر فرد و يا اجزاء لا يتجزّى ممكن است كه مشابه و يا مخالف باشد و اين بر خلاف مكتب بصريّون است ، زيرا اينها جواهر فرد را از يك جنس مىدانند ، و دربارهء اين كه آيا اختلاف اجسام و تشابه آنها ناشى از اختلاف و تشابه خود اجزا است ؟ ابو القاسم بلخى مىگويد : اختلاف و تشابه به كيفيت تركيب اجزا با يكديگر و يا به اختلاف و تشابه اعراض برمىگردد « 4 » .
ابن طاووس مىگويد : تفسير جامع علم القرآن ، از ابو القاسم بلخى ، 32 جلد است . و مىگويد : ابو القاسم بلخى معتقد است كه قرآن در زمان خود پيامبر صلّى اللّه عليه و إله جمعآورى شده است ، بدين لحاظ حجت و اصل دين و دعوت اسلام است ، و چگونه مىتوان باور
هامش
( 1 ) - بايستگيهاى حوزه از نگاه رهبرى ، ص 49 - 50 .
( 2 ) - كتاب التوحيد ، ص 49 .
( 3 ) - همان ، ص 50 .
( 4 ) - شرح القبسات ، ص 601 .