تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
در روزگار حكومت ابو عثمان سعيد بن ابراهيم وارد نسف شد . حاكم نسف با اعضاى دولت خود ، مقدم او را گرامى داشت ، نيز محمّد بن طالب حافظ با يارانش با اين كه از او خشنود نبود از ابو القاسم بلخى استقبال كرد . در اين ميان ، فقط ابو يعلى عبد المؤمن بن خلف به ديدار وى نرفت . مدتى گذشت . روزى كعبى به دوستانش گفت : ما به ديدار ابو يعلى مىرويم و حق او را ادا مىكنيم . كعبى با جمعى از يارانش وارد مسجد ابو يعلى شد و به او سلام كرد ، ولى وى پاسخ نداد و از جا بلند نشد . نيز كلمه‌اى با وى حرف نزد ، چون عقيده داشت كه كعبى كافر است . در نتيجه ، ابو القاسم بلخى كعبى خجالت‌زده مجلس و مسجد ابو يعلى را ترك گفت « 1 » . سمعانى از ابو العباس مستغفرى نقل مىكند كه ابو القاسم بلخى كعبى وارد نسف شد و در رباط جوالق ( جوبق ) اقامت گزيد و كرسى تدريس حديث نهاد . محمّد بن زكريا بن حسين نسفى از جمله شاگردان اوست و از طريق كعبى رواياتى را نقل كرده است « 2 » . نجم الدين عمر نسفى مىگويد : حكمايى از فرقه‌هاى مختلف در نسف بودند و با وى به مناظره و مباحثه برخاستند ، مانند على بن قدامه نجار كه با كعبى مناظره كرد و بر او پيروز شد و به فارسى جملهء توهين‌آميز توأم با شوخى گفت « 3 » . ابن عماد مىگويد : ابو القاسم بلخى از حكماى صاحب‌نام و صاحب‌نظر در علم كلام و پيشواى فرقهء كعبيه معتزليه است « 4 » . ابو القاسم بلخى گفت : اقلّ جوهر فرد ، چهارتاست ، مانند مثلث كه چهارم آن ، فوق آن است « 5 » . قاضى عبد الجبار مىنويسد : ابو القاسم بلخى مىگفت : ما مىدانيم نياز به وجود امام از امور عقلى است كه اماميه عقيده دارند ، پس بر مردم واجب است كه امام را تعيين كنند ، اگرچه از طرف خدا منصوب نشده باشد ، به سبب اين كه مصلحت جامعه در آن
هامش
( 1 ) - القند فى ذكر علماء سمرقند ، ص 334 ؛ الانساب ، سمعانى ، ج 11 ، ص 123 ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، حوادث سالهاى 311 - 320 ه . ، ص 584 . ( 2 ) - الانساب ، سمعانى ، ج 11 ، ص 122 . ( 3 ) - القند فى ذكر علماء سمرقند ، ص 334 . ( 4 ) - شذرات الذهب ، ج 4 ، ص 93 . ( 5 ) - محصل و نقد المحصل ، ص 64 - 124 .