كردند « 1 » . چون بهاء الدين ولد از بزرگان صوفيه و از فقهاى بلخ به شمار مىرفت ، مورد توجه مردم بلخ بود با سعايت مخالفان ، سلطان محمّد خوارزمشاه به نوهء دخترى خود بدبين شد ، و او را به وخش از توابع بلخ تبعيد كرد . وى مدت ده سال در اين تبعيدگاه به سر برد « 2 » .
بهاء الدين ولد ، از سختگيريهاى پدربزرگش به تنگ آمده بود . وى در سال 605 ه .
پدربزرگ خود محمّد خوارزمشاه را بر روى منبر بدعتگذار خطاب كرد « 3 » .
بهاء الدين ولد با فرزندان و عدهء زيادى از اقوام و دوستانش بلخ را براى هميشه ترك گفت ؛ وى از راه بغداد عازم مكه معظّمه شد . پس از اينكه كاروان به بغداد رسيد ، از بهاء الدين ولد پرسيدند اين كاروان از كجا مىآيد و به كجا مىرود ؟ بهاء الدين گفت :
« من اللّه والى اللّه و لا حول و لا قوة الّا باللّه » ، و اين سخن به گوش شهاب الدين سهروردى رسيد ، وى گفت : « ما هذا الّا بهاء الدين ولد بلخى » . به استقبال شيخ آمد ، چون در برابر بهاء الدين رسيد ، از مركب فرود آمد و زانوى بهاء الدين ولد را بوسيد و باهم متوجه خانقاه شدند . سهروردى موزه از پاى بهاء الدين ولد به درآورد ، او را در مدرسهء مستنصريه منزل داد و بعد از سه روز عازم بيت اللّه الحرام شدند « 4 » .
بهاء الدين ولد ، پس از اتمام مناسك حج به ارزنجان رفت و مدت چهار سال در آق شهر مركز ارزنجان ماند . از آن محل به ملطيه رفت و مدت كوتاهى در اين محل بود .
آنگاه به شهر لارنده مسافرت كرد و هفت سال در اين شهر بهسر برد . گوهر خاتون دختر خواجه لالاى سمرقندى را در اين شهر به عقد فرزندش جلال الدين محمّد درآورد .
بهاء الدين ولد ، از اين شهر بنا به دعوت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى به قونيه رفت و در اين شهر سكنا اختيار كرد . سرانجام بهاء الدين ولد در ماه ربيع الآخر سال 628 ه . در شهر قونيه دعوت حق را لبيك گفت ؛ جلال الدين محمّد بهجاى پدر طريق ارشاد را به عهده گرفت « 5 » .
هامش
( 1 ) - يادى از يار و ديار ، ص 49 ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، ج 3 ، ص 451 .
( 2 ) - معارف ، ج 1 ، بخش 1 ، ص 49 .
( 3 ) - مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 11 .
( 4 ) - همان ، ج 1 ، ص 17 .
( 5 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، ج 3 ، ص 452 .