تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
مشكلى مذهبى و مادى داشت در حضور معظم‌له مطرح مىشد ، و ايشان به حل آن همّت مىگماشت ، و در حل كار از دوستانش كمك مىگرفت ، و گاه مىشد يكى از آن افراد حيوانى را در مسجد و يا در حسينيه مىكشت ، و مردم را جمع مىكردند ، تا از ارشادات آقا استفاده كنند ، و همين افراد پيام آيت اللّه عادل را به مردم مىرساندند . مردم از راه دور و نزديك به خدمت‌شان مشرف مىشدند جواب مسائل دينىشان را دريافت مىكردند . سالار كربلايى هوش مىگويد : قبل از آمدن آيت اللّه عادل مردم در رنج و عذاب بودند ، جهل و فساد حاكم بر جامعه موجب شده بود احكام شرعى به هيچ‌وجه رعايت نشود ، از حلال و حرام ، نماز و روزه يا خمس و زكات خبرى نبود ؛ تنها حكومت ظالم بود كه از مردم عشر مىگرفت . در حقيقت مىتوان گفت زندگى مردم بدون عالم و روحانى ، بيشتر به زندگى حيوانات شبيه بود و آقا آمد به مردم احكام دين را آموخت ، جامعه را با دين و اسلام آشنا ساخت . براى مثال ، مردم از اعضاى حرام حيوانات استفاده مىكردند ، ولى اين عالم زاهد و با تقوا با دلايل علمى حرمت آنها را اثبات كرده ، به مردم بازگو مىكرد و مردم را از مصرف آنها بازمىداشت . مردم ما همه مديون خدمات آيت اللّه عادل هستند ، آن عالم حل اختلافات و مشكلات مردم را دوست داشت . براى بر طرف كردن كدورتها تلاش مىكرد و مىكوشيد خانواده‌ها در صلح و صفا زندگى كنند ، به ميان مردم مىرفت به درد دلهاى آنها گوش مىداد و آنها را موعظه و نصيحت مىكرد . او جامعه را از اختلاف و دشمنى برحذر مىداشت ، آثار شوم آن را تذكر مىداد و از منافع اتحاد و وحدت مىگفت . خلاصه آن‌كه او ياور و پشتيبان مردم بود . آيت اللّه عادل در حوادث سه ساله‌اى كه براى اين سرزمين اتفاق افتاد شريك دردها و غمهاى مردم بود . آن حوادث بدين قرار بود : سال اول از آسمان خاك باريد طورى كه محصولات كشاورزى از بين رفت ؛ سال دوم قحطى بسيار شديدى افتاد و تلفات زيادى به‌جا گذاشت ؛ و سال سوم مردم با بيمارى و با روبرو شدند كه اين بيمارى خسارات سنگينى درپى داشت ؛ مردم شبانه‌روز مشغول دفن اموات بودند ، در بعضى از جاها كفن پيدا نمىشد و مرده‌ها را در بين حصير گذاشته دفن مىكردند . روزى آقا عمامه و لباسهايش را براى كفن مرده‌ها كنار گذاشت و فرمود : آنها را با اين لباسها دفن كنيد . آن فاضل و زاهد در آن سالهاى
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 332 | مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى