تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
خدا خانه‌ات را خراب كند ، خانه‌هاى ما خراب شد و تو خانه‌ات را نجات دادى و اين كرامت زبانزد خاص و عام است . آيت اللّه عادل شاگردان زيادى تربيت كرد و به جامعه اسلامى تحويل داد كه هركدام در عصر خود از نخبگان به‌شمار مىرفتند و خدمات زياد و ارزنده‌اى كردند . شاگردان آيت اللّه عادل به‌ويژه براى گسترش مكتب امام صادق عليه السّلام تلاش فراوانى كرده‌اند و هر كدام از مفاخر عالم اسلام به‌شمار مىروند . حاج سيّد حسن رضا عادلى ، فرزند آيت اللّه عادل مىگويد : من سال 1347 ش به ديدار حاج ملا اسحاق شلگرى در . . . شلگره رفتم . او از من به گرمى استقبال كرد و گفت : آيت اللّه عادل خيلى وقت است كه به رحمت خدا رفته است . من اكنون 85 سال دارم و در ايلاق سربند قريق در محضر آقا درس مىخواندم . طلاب در شاخك ( آلاچيق ) زندگى مىكردند . در آن سال تابستان حدود هفتاد نفر بوديم كه از محضر آيت اللّه عادل استفاده مىكرديم . افرادى كه در آن زمان خدمت ايشان تحصيل مىكرديم اكثرشان به رحمت خدا رفته‌اند . در همين سال بود كه عده‌اى از طلاب عازم مشهد مقدس شدند . يكى ديگر از دوستان و ارادتمندان آقاى عادل حاج مراد بود كه در سال 1340 ش ، به ديدار فرزندان آيت اللّه عادل مىرود . اين مرد بزرگ 110 سال سن داشت و درباره آيت اللّه عادل چنين بيان داشت : آيت اللّه عادل در يكى از بدترين دوره‌هاى تاريخ به بلخاب بازگشت و سالهاى زيادى را با جهل و استبداد مبارزه كرد . در آن روزگار مردم با مشكلات اقتصادى و اجتماعى و بيماريهاى خطرناكى مانند سرخك ، طاعون ، حسبه ، و با و بيماريهاى دامى دست‌وپنجه نرم مىكردند . آقا براى رفع گرفتارى مردم بسيار تلاش مىكرد . آن‌گاه آهى كشيد و گفت : شما فرزندان آقا به جاى ايشان براى مردم مانده‌ايد و افزود ، هر انسانى را بايد از رفيقش شناخت . سپس ادامه داد : آقاى عادل مرد بزرگى بود و چشمهايش پر اشك شد . سپس دوستان آقا را يكىيكى نام برد و گفت آنها همه اهل ايمان و تقوا بودند . آقا ، جلوى مهمان‌خانه روى يخ و برف مىنشست و قرآن و دعا مىخواند . هميشه سجاده و مهر و تسبيح او آماده بود و پيوسته مشغول نماز و تعقيبات نماز مىشد . گاهى مردم دور او را مىگرفتند و او به آموزش مسايل دينى مىپرداخت . در خانه آقا به روى همه باز بود و از مهمانان به خوبى پذيرايى مىشد . اگر كسى سؤال يا