آن مرد بزرگ در طول عمرش يك سخن درشت يا سخنى كه باعث خشم و غضب ديگران شود نمىگفت . او آمر به معروف و ناهى از منكر بود و عمر پربركت خود را وقف اسلام و مسلمين كرد ، و در اوج عزت و عظمت زندگى كرد . آن عالم عارف در ميان مردم به عدالت شهرت داشت و حتى نسبت به حيوانات عدالت را رعايت مىكرد ؛ بر حيوان كه سوار مىشد او را شلاق نمىزد و آن حيوان در راه رفتن مختار بود . آن عالم يكى از زاهدترين افراد عصر خود بهشمار مىرفت و دايم الذكر بود ، او به اين فرمايش امير المؤمنين على عليه السّلام عمل مىكرد كه فمن عمر القلب بدوام ذكر اللّه حسنت افعاله فى السر و الجهر ، يعنى ، كسى كه دلش را با ذكر خدا آباد كند ، تمام افعالش چه پنهان و چه آشكار باشد خوب مىشود . وى بر اثر زهد و تقواى بالايى كه داشت ، داراى كرامات گرديد . در سال 1324 ه . زمينهاى ايلاق ترخوج بر اثر رانش به حركت درآمد . اين جابجايى تمام منطقهء ترخوج را تخريب كرده به نزديك منزل آيت اللّه عادل رسيد و از حركت بازماند . مردم از راههاى دور و نزديك آمده آن صحنه را تماشا مىكردند ، در اين حادثه دهها خانه ، باغ ، زمين و مغازه آسيب ديد يا خراب شد ، و چند مسجد از جمله مسجد جامع شهر زير خاك پنهان شد . در اين موقع آيت اللّه در سفر بود و دوستان آقا بچههايش را بهجاى امنى انتقال دادند . آقا با دريافت خبر به محل مراجعت كرد ، مردم به حضور آقا رسيدند و اجازه خواستند منزلشان را خراب كرده چوبهايش را به جاى ديگرى انتقال دهند ، ولى آقا اجازه نداد مردم كمكم متفرق شدند . آقا ديد زمين حركت مىكند جلو رفت دو ركعت نماز خواند و دعا كرد ، آنگاه از جا بلند شد چوبى كوچك را در زمين فروبرد ، سپس به عدهاى كه همراه آقا مانده بودند فرمود : فردا بياييد اگر زمين از حركت بازنماند فكر ديگرى مىكنيم ، برخى از افراد بىاعتقاد به دين و روحانيت از باب تمسخر مىگفتند ؛ رانش زمين را كوه نتوانست مانع شود ، حالا به يك چوب كوچك گير مىكند و از حركت بازمىماند . بههرحال ، مردم فرداى آن روز آمدند تا ببينند كه چوب سرجاى خود هست يا نه ؟
همه ديدند كه چوب سرجاى خود باقى است و زمين هم حركت نمىكند . صداى تكبير و صلوات مردم فضا را پر كرد . عدهء زيادى خوشحالى كرده و فرياد مىزدند و مىگفتند كه زمين ديگر حركت ندارد ، برخى از جاهلان و نادانها مىگفتند : سيّد عادل
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: مهدى رحمانى ولوى
ص٣٣٠