روستاى لركرد از يك آسيابان مسايل شرعى سؤال مىكند . او نمىتواند جواب كامل بدهد ، محتسب او را به هفت ضربه شلّاق محكوم مىكند و آن حكم را اجرا مىنمايد .
پس از شلاق نوبت به جريمه مىرسد . محتسب جريمه را مطالبه مىكند . امّا آن مرد پول ندارد كه هفت تنگه بخارايى را پرداخت كند . هرچه التماس مىكند بر شقاوت محتسب افزوده مىشود و هرچه توضيح مىدهد كه ندارم و از كجا بيارم ، محتسب بيشتر به پرداخت پول اصرار مىورزد . سرانجام آن مرد به محتسب حمله مىكند و شلّاق را كه درّه نام داشت از دست محتسب گرفته به او حمله مىكند . او را به زمين مىزند و پس از زدن 21 ضربهء شلاق او را از زمين بلند كرده مىگويد : تو به من هفت ضربهء شلاق زدى و هفت تنگه خواستى من نداشتم كه بدهم ، حالا هفت تنگه به عوض آن هفت تنگهء تو ، و چهارده تنگهء ديگر را بايد به من بدهى بروم زيرا كار دارم و گريبان محتسب را رها نمىكند . با پادرميانى مردم ، محتسب از چنگ او رها مىشود . مردم به محتسب مىگويند ، اگر با اين مرد آشتى نكنى ، او تو را دوباره شلاق مىزند و مىكشد و سرانجام غايله بدون پول خاتمه پيدا مىكند .
در آن ايام ، حكام ظالم از كشاورزان فقير سه كوت مىگرفتند . سه كوت يك سوم خرمن بوده است . صاحب خرمن گندم ، جو و غيره را پس از يك سال تلاش مىكوبيد و پاك مىكرد ، سپس به دنبال مأمور مىفرستاد كه خرمن آماده برداشت است ، بيا و سهمت را ببر . ولى مأمور براى صاحب خرمن وقت تعيين مىكرد ، و بسيار اتفاق مىافتاد كه روزها و ماه مىگذشت و از مأمور خبرى نبود . كشاورز بيچاره خرمن را به همان حال حفظ مىكرد و حقّ دست زدن به خرمن را نداشت ، و اين نمونهاى از ظلم حكام ظالم به ملت بهويژه به شيعيان بود .
آيت اللّه سيد محمّد عادل در چنين شرايطى به بلخاب رفت . اين عالم در مرحلهء اول تبليغاتش را بهطور مخفى آغاز كرد ، و در مدت نه چندان كوتاهى مانند جدش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مردم را آمادهء پذيرش حق و مكتب حقّهء امام صادق عليه السّلام كرد . بابعلى كربلايى يكى از پيرمردانى كه خاطرات تلخى از دوران استبداد حكام داشت اينگونه تعريف مىكرد : مردم خون گردن حيوانى را كه ذبح مىكردند در ظرف مىريختند و مىخوردند .
آيت اللّه عادل اين عمل را تحريم كرد و گفت : خون گردن حيوان حرام و نجس است .
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: مهدى رحمانى ولوى
ص٣٢٨